<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>هواي آزاد</title>
<link>http://bajan.blogfa.com/</link>
<description>ادبیات</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 29 Sep 2009 09:42:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>برای تداوم این راه درخشان چه باید کرد؟/ کیوان باژن</title>
<link>http://bajan.blogfa.com/post-66.aspx</link>
<description>  &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;  &lt;A href=&quot;http://images.google.com/imgres?imgurl=http://www.shahrvandemrouz.com/storage/images/20081020163548t300-113.jpg&amp;imgrefurl=http://www.shahrvandemrouz.com/content/2781/default.aspx&amp;usg=__O8My_ulIKSo0FhG0LFTp5dHetIk=&amp;h=240&amp;w=300&amp;sz=12&amp;hl=fa&amp;start=13&amp;um=1&amp;tbnid=O73kla0S3GmvUM:&amp;tbnh=93&amp;tbnw=116&amp;prev=/images%3Fq%3D%25D8%25A7%25D8%25AD%25D9%2585%25D8%25AF%2B%25D9%2585%25D8%25AD%25D9%2585%25D9%2588%25D8%25AF%26hl%3Dfa%26lr%3D%26sa%3DN%26um%3D1&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;BORDER-RIGHT: 1px solid; BORDER-TOP: 1px solid; BORDER-LEFT: 1px solid; WIDTH: 123px; BORDER-BOTTOM: 1px solid; HEIGHT: 107px&quot; height=93 src=&quot;http://t0.gstatic.com/images?q=tbn:O73kla0S3GmvUM:http://www.shahrvandemrouz.com/storage/images/20081020163548t300-113.jpg&quot; width=116&gt;&lt;/A&gt;&lt;A href=&quot;http://images.google.com/imgres?imgurl=http://www.shahrvandemrouz.com/storage/images/20081020163548t300-113.jpg&amp;imgrefurl=http://www.shahrvandemrouz.com/content/2781/default.aspx&amp;usg=__O8My_ulIKSo0FhG0LFTp5dHetIk=&amp;h=240&amp;w=300&amp;sz=12&amp;hl=fa&amp;start=13&amp;um=1&amp;tbnid=O73kla0S3GmvUM:&amp;tbnh=93&amp;tbnw=116&amp;prev=/images%3Fq%3D%25D8%25A7%25D8%25AD%25D9%2585%25D8%25AF%2B%25D9%2585%25D8%25AD%25D9%2585%25D9%2588%25D8%25AF%26hl%3Dfa%26lr%3D%26sa%3DN%26um%3D1&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;BORDER-RIGHT: 1px solid; BORDER-TOP: 1px solid; BORDER-LEFT: 1px solid; WIDTH: 122px; BORDER-BOTTOM: 1px solid; HEIGHT: 102px&quot; height=93 src=&quot;http://t0.gstatic.com/images?q=tbn:O73kla0S3GmvUM:http://www.shahrvandemrouz.com/storage/images/20081020163548t300-113.jpg&quot; width=116&gt;&lt;/A&gt;&lt;A href=&quot;http://images.google.com/imgres?imgurl=http://www.shahrvandemrouz.com/storage/images/20081020163548t300-113.jpg&amp;imgrefurl=http://www.shahrvandemrouz.com/content/2781/default.aspx&amp;usg=__O8My_ulIKSo0FhG0LFTp5dHetIk=&amp;h=240&amp;w=300&amp;sz=12&amp;hl=fa&amp;start=13&amp;um=1&amp;tbnid=O73kla0S3GmvUM:&amp;tbnh=93&amp;tbnw=116&amp;prev=/images%3Fq%3D%25D8%25A7%25D8%25AD%25D9%2585%25D8%25AF%2B%25D9%2585%25D8%25AD%25D9%2585%25D9%2588%25D8%25AF%26hl%3Dfa%26lr%3D%26sa%3DN%26um%3D1&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;BORDER-RIGHT: 1px solid; BORDER-TOP: 1px solid; BORDER-LEFT: 1px solid; WIDTH: 118px; BORDER-BOTTOM: 1px solid; HEIGHT: 97px&quot; height=93 src=&quot;http://t0.gstatic.com/images?q=tbn:O73kla0S3GmvUM:http://www.shahrvandemrouz.com/storage/images/20081020163548t300-113.jpg&quot; width=116&gt;&lt;/A&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;               &lt;FONT size=4&gt;نام «احمد محمود»هنوز بر سر زبان ها است و هنوز با شور و طراوت درباره ی آثار، زندگی و شخصیت اش، حرف ها رد وبدل می شود. چرا که او حضور دارد و هم چنان واژگان و اصطلاحات و زبان داستانی اش، از لابه لای نوشته های این و آن، سر بر می کشد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;              « محمود» زیست و نوشت و... رفت. چنان که نام اش ویادش حالا می تواند جماعتی را کنار هم جمع کند و بر مزارش بگریاند یا به تبسمی با مرور خاطره اش پیوند دهد؛ که او هر صبح پشت میز کارش، ردیف مدادهایش را می تراشید و می نوشت تا آدم هایی را که با آن ها زندگی کرده و دیده بود، زنده کند و در کوچه پس کوچه ها ی داستان هایش به حرکت وادارد.&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=4&gt;نویسنده ای که در اواخر عمرش، بعد از آن همه«تجربه»،« کتاب» و«کار»- سفارش پزشک را نشنیده گرفت- ماسک اکسیژن را رها  کرد و با شوری اعجاب انگیز گفت:&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;«من هنوز در آغاز هستم. هنوز خیلی کار دارم که باید انجام بدهم... من وقتی شروع کردم،عاشق این بودم که روزی نویسنده ی خوبی شوم. برای همین، هیچ جا بند نبودم و به همه جا سرک می کشیدم...»&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;(1)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;         و ... نویسنده ای که مرور چگونگی زندگی اش- به خودی خود- جاذبه های اعجاب انگیزتری دارد. از نوجوانی باید کارمی کرد. شانزده ساله بود که ازدواج کرد و بعد از مدتی به سبب درگیری های سیاسی به زندان افتاد. بعدها هم که به سربازی رفت به همین سبب دوباره گرفتار و روانه ی زندان شد. اما این بار- پایان کار- نه زندان، بل تبعید به «بندرلنگه» بود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt; &lt;A href=&quot;http://images.google.com/imgres?imgurl=http://www.shahrvandemrouz.com/storage/images/20081020162333t300-105.jpg&amp;imgrefurl=http://www.shahrvandemrouz.com/content/2769/default.aspx&amp;usg=__CtUjj513gqJEqcUhEP3DUC5BeBk=&amp;h=300&amp;w=240&amp;sz=16&amp;hl=fa&amp;start=6&amp;um=1&amp;tbnid=WPJ0i4mysIEUSM:&amp;tbnh=116&amp;tbnw=93&amp;prev=/images%3Fq%3D%25D8%25A7%25D8%25AD%25D9%2585%25D8%25AF%2B%25D9%2585%25D8%25AD%25D9%2585%25D9%2588%25D8%25AF%26ndsp%3D20%26hl%3Dfa%26lr%3D%26sa%3DX%26um%3D1&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;BORDER-RIGHT: 1px solid; BORDER-TOP: 1px solid; BORDER-LEFT: 1px solid; WIDTH: 102px; BORDER-BOTTOM: 1px solid; HEIGHT: 137px&quot; height=116 src=&quot;http://t0.gstatic.com/images?q=tbn:WPJ0i4mysIEUSM:http://www.shahrvandemrouz.com/storage/images/20081020162333t300-105.jpg&quot; width=93&gt;&lt;/A&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;       او، نوشتن را چون «گورکی» در دانشگاه اجتماع آموخت و تا پایان عمر هم، با احترام از استادهایش یاد کرد. در واقع زندگی با مردم و کنار آن ها بودن، بود که نگاه «احمدمحمود» را هر چه بیش تر ورزیده، ژرف نگر و شفیق نسبت به «انسان» ها ساخت.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;              در این میان اما، برای آن ها که کودکانه تصورمی کنند- نویسنده - صبح با نوای موج دریا ازخواب بیدار شده و رو به پنجره ونسیم و دریا، کشاله می رود وهمراه ترنم موسیقی، پشت میزکارش می نشیند و مرغ خیا ل را پرواز می دهد و داستانی حیرت آور می پردازد،البته، باورنکردنی نخواهد بود که زور و توان «محمود» معطوف به دست و پا زدن اش در فقر و همسایه بودن اش با مردمانی بود که آفتاب، تا مغز استخوان شان را می سوزاند و برای نان شب، عرق می ریزند. می گفت:&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;«تردیدی نیست که هیچ نویسنده ای نمی تواند بدون شناخت جامعه و آدم های دوروبرش، بنویسد. باید تا آن جا که در توان است به شناخت جامعه پرداخت و همین طور از تفکر نسبت به «مردم» و بینش درقبال«اجتماع»، چکش خورد و زحمت کشید. «توصیه ی من به آغازگران این است:کار، کار، کار و نوشتن.»&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt; و درباره ی کیفیت این«کار و نوشتن» هم می گفت :&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;«به گمان ام داستانی که توام باحرکت نباشد، موفق نیست. البته نه تعریف حرکت، بل که تعریف در حرکت... داستان اگر روح حرکت نداشته باشد، هم خود نویسنده را خسته می کند و هم خواننده اش را.»&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=4&gt;و باز می گفت &lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;:«به نظرم تفاوت هست بین« شناخت» و« فهم» نویسنده... نویسنده وقتی شناخت، می تواند آن را به کار گیرد و بنویسد. نه صرفن از روی فهم مسائل پیرامون اش. باید بدانیم که داستان، فقط سطح نیست، بل که آن چه اهمیت دارد، لایه های زیرین داستان است که از شناخت نویسنده نشات می گیرد.»&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt; و... خود«محمود» نمود عینی این«حرکت» و« شناخت» بود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;        آغاز این حرکت اما، درسال(۱۳۱۰) و آغاز شناخت پیرامون وتجربه اندوزی اش برای به کارگیری آن نیز- درسال های بعد، در عنفوان جوانی اش که در بحبوحه ی فعالیت های سیاسی زمان خود قرار گرفت و خود را محک زد و اندکی بعدتر، زندان و تبعید که تجربه ای دیگربود و فهمی دیگر- انجام گرفت.&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=4&gt;خودش دراین باره می گفت&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;:«بی قراری و ناسازگاری، وجوه مشخص روزگار من بود. همین بود که درهیچ کاری نتوانستم پایدار باشم. اگر بنا باشد مشاغلی را که داشته ام، تعداد کنم، از بیست می گذرد.»&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;               برای او این بی قراری و ناسازگاری اما، به دنبال هیچ رفتن نبود. او خود در متن این بی قراری قرار گرفته بود تا بعد ها بتواند«به درد درمان ناپذیری که همه ی عمر» گریبان اش را گرفته، بل که دریده بود، سامان بخشد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;A href=&quot;http://images.google.com/imgres?imgurl=http://fakhte.com/uploads/posts/2008-10/1223385007_-2.jpg&amp;imgrefurl=http://fakhte.com/index.php%3Fcstart%3D2%26year%3D1387%26month%3D07&amp;usg=__Clet-DWsZmPevTuitYtlKwIRTFo=&amp;h=409&amp;w=450&amp;sz=37&amp;hl=fa&amp;start=1&amp;um=1&amp;tbnid=kImmgN6vobFIFM:&amp;tbnh=115&amp;tbnw=127&amp;prev=/images%3Fq%3D%25D8%25A7%25D8%25AD%25D9%2585%25D8%25AF%2B%25D9%2585%25D8%25AD%25D9%2585%25D9%2588%25D8%25AF%26ndsp%3D20%26hl%3Dfa%26lr%3D%26sa%3DN%26um%3D1&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;BORDER-RIGHT: 1px solid; BORDER-TOP: 1px solid; BORDER-LEFT: 1px solid; WIDTH: 163px; BORDER-BOTTOM: 1px solid; HEIGHT: 138px&quot; height=115 src=&quot;http://t2.gstatic.com/images?q=tbn:kImmgN6vobFIFM:http://fakhte.com/uploads/posts/2008-10/1223385007_-2.jpg&quot; width=127&gt;&lt;/A&gt;&lt;A href=&quot;http://images.google.com/imgres?imgurl=http://fakhte.com/uploads/posts/2008-10/1223385007_-2.jpg&amp;imgrefurl=http://fakhte.com/index.php%3Fcstart%3D2%26year%3D1387%26month%3D07&amp;usg=__Clet-DWsZmPevTuitYtlKwIRTFo=&amp;h=409&amp;w=450&amp;sz=37&amp;hl=fa&amp;start=1&amp;um=1&amp;tbnid=kImmgN6vobFIFM:&amp;tbnh=115&amp;tbnw=127&amp;prev=/images%3Fq%3D%25D8%25A7%25D8%25AD%25D9%2585%25D8%25AF%2B%25D9%2585%25D8%25AD%25D9%2585%25D9%2588%25D8%25AF%26ndsp%3D20%26hl%3Dfa%26lr%3D%26sa%3DN%26um%3D1&quot;&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;   &lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;«من،عاشق هنری بودن، بودم. برای همین هیچ جا بند نمی شدم. وقتی در سال(۱۳۳۷) در اهواز بودم. محمدعلی جعفری، یک گروه تاتری داشت و می خواست در تهران نمایشی را روی صحنه ببرد.خیلی دل ام می خواست که نمایش اش را ببینم. برای همین با زحمت بسیار، چند تومانی گیر آوردم و توانستم بلیت قطار بخرم و یک روز، بعداز ظهر سوار قطار شدم و آمدم تهران. شب شده بود که رسیدم. دو تومان دادم و در مسافرخانه ای، شب را گذراندم و صبح به دیدن نمایش رفتم. پول ام خیلی کم بود. به آن عوامل نمایش، قضیه را گفتم و درخواست کردم تا بگذارند در ردیف جلو بنشینم تا از هر چه نزدیک تر نمایش را ببینم. خب، ردیف جلوی سالن نمایش، گران تر است. آن ها البته قبول کردند و من توانستم نمایش را ببینم...ظهر هم با یک تومان ناهار خوردم و همان شب به اهواز برگشتم... می خواهم بگویم که این طور شیفته ی هنر و کارهای هنری بودم... اما نمی دانستم کارم به کجا می رسد و... حالا ... بعد ازشصت و چند سال... می بینم ... هنوز در آغاز راهم و...»&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;      و... درست همین جاست که می توانیم به خوبی تمام این شیفتگی، شناخت و حرکت را در آثار«احمدمحمود» ببینیم. به خصوص در رمان هایش. از «همسایه ها»- به عنوان اولین رمان اش گرفته تا «داستان یک شهر»، «زمین سوخته»،«مدار صفر درجه» و«درخت انجیر معابد». درهمه ی این رمان ها روح زندگی و تاثیر شرایط و محیط روی آدم ها- و حتا خواسته و ضجه های شان- به نحو چشم گیر و حیرت آوری منعکس است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt; &lt;A href=&quot;http://images.google.com/imgres?imgurl=http://www.k1-online.com/k1-ahmad_mahmood.jpg&amp;imgrefurl=http://www.k1-online.com/archives/2009_07.php&amp;usg=__fG_EQom9wH90Ggc0atk7JQY0LVg=&amp;h=292&amp;w=200&amp;sz=13&amp;hl=fa&amp;start=46&amp;um=1&amp;tbnid=sOE64e-m4AiErM:&amp;tbnh=115&amp;tbnw=79&amp;prev=/images%3Fq%3D%25D8%25A7%25D8%25AD%25D9%2585%25D8%25AF%2B%25D9%2585%25D8%25AD%25D9%2585%25D9%2588%25D8%25AF%26ndsp%3D20%26hl%3Dfa%26lr%3D%26sa%3DN%26start%3D40%26um%3D1&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;BORDER-RIGHT: 1px solid; BORDER-TOP: 1px solid; BORDER-LEFT: 1px solid; WIDTH: 96px; BORDER-BOTTOM: 1px solid; HEIGHT: 133px&quot; height=115 src=&quot;http://t2.gstatic.com/images?q=tbn:sOE64e-m4AiErM:http://www.k1-online.com/k1-ahmad_mahmood.jpg&quot; width=79&gt;&lt;/A&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;        چیزی که هست و در دیدی کلی از آثار«محمود» آن چه به ذهن متبادر می شود، شناخت وسیع و دقیق او از حیات و خلق و خوی قشرها،تیپ ها و شخصیت های مختلف جامعه است. انگار که با هر کدام از آن ها، ساعت ها دم خور بوده و نشست و برخاست داشته است. از این رو به حق می توان گفت«روح انسان ایرانی» در آثار«محمود» به شدت وجود دارد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;               &lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt; «شکل کار من، خیلی تازگی ندارد. ویلیام فاکنر هم از جنوب می نوشت... می دانی، آن چه اهمیت دارد، این است که فضا برای  نویسنده ای که می خواهد تصویرش کند، آشنا باشد. من معتقدم اگرهم کسی بخواهد به جهانی شدن فکرکند، باید از منطقه ی خودش و از فضای بومی اش بهره بگیرد.ببین، می شود دریک منطقه محصور بود و حرفی بزرگ زد... چرا که مشکلات و مسائل انسان، کم وبیش به هم، شبیه است... من معتقدم باید آن چه را نوشت که  می شناسیم اش... من جنوب را خوب می شناسم. آن جا بزرگ شده ام. درست است نزدیک سی سال آزگار است که در تهران هستم،اما آن چه در من رسوخ کرده و در جان ام ریشه دوانیده ، جنوب است. بنابراین اعتقاد دارم این شناخت و تجربه و بافت است که برای نویسنده مهم است... می دانی- اصلن- این جنوب است که خودش را به من تحمیل می کند... و خب، این شاخه ی تنومندی که از جنوب درآمده، چیز کمی نیست.»&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;        به این ترتیب می بینیم که «محمود» هیچ دربند تئوری بافی نیست. بل که خیلی راحت مساله ی «ذهن» اش را به«عین» می رساند و آن چه را که به آن اعتقاد دارد، در کمال صداقت با خواننده اش در میان می گذارد و این صداقت، حتا در فرم و ساخت داستان هایش نیز به چشم می خورد.&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=4&gt;در واقع در داستان های «محمود» کنش های اجتماعی و طبقاتی و عکس العمل آدم ها و شرایطی که در آن قرار دارند و یا به زور به آن ها تحمیل شده، نشان داده می شود و او سعی کرده بدون هیچ شعاری،نمایش گر این کنش ها باشد.&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=4&gt;در رمان«همسایه ها» حرکت بالنده ی «خالد» به طرف شناخت پیرامون- از پسربچه ای نا آرام و سرکش تا افتادن اش به اعماق اجتماع و درگیری با مناسبات سیاسی که باعث می شود سر از زندان در بیاورد،حکایت همین مفاهیم است و او که درآخر رمان به سطح قابل قبولی از نظر شعور و آگاهی می رسد،در«داستان یک شهر» در گرداب زندگی محدود و خفه ی«بندرلنگه» مرعوب می شود و گاه خواننده از این ارعاب و تاثیر محیط، و این تاثیر ناتورآلیستی- که حتا باعث تنزل خالد، از مفاهیم مترقی گذشته شده - خشم گین می شود. اما درست همین جاست که نقش توانای «محمود» به عنوان نویسنده ای واقع گرا ، بدون هیچ گونه جانبداری سطحی و به دور از تعصب حزبی و با منطقی دیالکتیکی، نمایان می گردد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt; &lt;A href=&quot;http://images.google.com/imgres?imgurl=http://i44.tinypic.com/krgwp.jpg&amp;imgrefurl=http://www.peyamnama.blogfa.com/cat-13.aspx&amp;usg=__o-3kLnFRnWVgdOHOmPXPFzkfsek=&amp;h=639&amp;w=425&amp;sz=92&amp;hl=fa&amp;start=22&amp;um=1&amp;tbnid=TefchzFn7RdMEM:&amp;tbnh=137&amp;tbnw=91&amp;prev=/images%3Fq%3D%25D8%25A7%25D8%25AD%25D9%2585%25D8%25AF%2B%25D9%2585%25D8%25AD%25D9%2585%25D9%2588%25D8%25AF%26ndsp%3D20%26hl%3Dfa%26lr%3D%26sa%3DN%26start%3D20%26um%3D1&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;BORDER-RIGHT: 1px solid; BORDER-TOP: 1px solid; BORDER-LEFT: 1px solid; WIDTH: 163px; BORDER-BOTTOM: 1px solid; HEIGHT: 174px&quot; height=137 src=&quot;http://t0.gstatic.com/images?q=tbn:TefchzFn7RdMEM:http://i44.tinypic.com/krgwp.jpg&quot; width=91&gt;&lt;/A&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;           آدم های محمود به صورت فرآیندی متعادل عمل می کنند. به نحوی که با تغییر شکل دنیای پیرامون، دگرگونی می یابند. البته این حالت دو سویه است و عمل کرد آدم ها در شرایطی که در آن قرارگرفته اند نیز در این فرایند نقش عمده ای راایفا می کنند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;          بحث در مورد کارهای «محمود»- صد البته که- به شدت در فضای ادبیات داستانی ما خالی است و البته باید امیدوار باشیم تا این مهم،با حضور منتقدان و اهالی قلم انجام گیرد. همان طور که امید داریم تا زمینه ای فراهم شود برای نقد و بررسی علمی گذشتگان، تا چراغ راهی باشد در جهت حضور سبز آیندگان، برای تداوم این راه درخشان!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt; &lt;A href=&quot;http://images.google.com/imgres?imgurl=http://www.zahirdowleh.com/mahmud.jpg&amp;imgrefurl=http://www.zahirdowleh.com/taher.htm&amp;usg=__kjemCLFjsP8kswvuXPSxuwCEnzo=&amp;h=878&amp;w=425&amp;sz=21&amp;hl=fa&amp;start=7&amp;um=1&amp;tbnid=UniqvLkKxiqG5M:&amp;tbnh=146&amp;tbnw=71&amp;prev=/images%3Fq%3D%25D8%25A7%25D8%25AD%25D9%2585%25D8%25AF%2B%25D9%2585%25D8%25AD%25D9%2585%25D9%2588%25D8%25AF%26ndsp%3D20%26hl%3Dfa%26lr%3D%26sa%3DN%26um%3D1&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;BORDER-RIGHT: 1px solid; BORDER-TOP: 1px solid; BORDER-LEFT: 1px solid; WIDTH: 118px; BORDER-BOTTOM: 1px solid; HEIGHT: 180px&quot; height=146 src=&quot;http://t2.gstatic.com/images?q=tbn:UniqvLkKxiqG5M:http://www.zahirdowleh.com/mahmud.jpg&quot; width=71&gt;&lt;/A&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt; &lt;FONT size=2&gt;&lt;STRONG&gt;۱.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;STRONG&gt;صحبت هایی که ازقول «احمدمحمود» درمتن آورده شد، نکته هایی است که راقم این سطور، دردیداربا«احمد محمود» به همراه « انجمن نویسندگان جوان» درتاریخ پانزده شهریور (۱۳۷۶) یادداشت کرد.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 29 Sep 2009 09:42:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bajan&amp;postid=66</comments>
<dc:creator>bajan</dc:creator>
<guid>http://bajan.blogfa.com/post-66.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کوتاه مثل آه/ کیوان باژن</title>
<link>http://bajan.blogfa.com/post-65.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;دو شعر از دو شاعر معروف خلق آذربایجان&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=5&gt; &lt;A href=&quot;http://images.google.com/imgres?imgurl=http://www.aatash.org/local/cache-vignettes/L311xH309/04-2-92edb.jpg&amp;imgrefurl=http://www.aatash.org/spip.php%3Farticle316&amp;usg=__IQzYRsJsMiBoq9SP70dDCLVW70w=&amp;h=309&amp;w=311&amp;sz=20&amp;hl=fa&amp;start=32&amp;um=1&amp;tbnid=UQnrZnnW_Sc_nM:&amp;tbnh=116&amp;tbnw=117&amp;prev=/images%3Fq%3D%25D8%25A2%25D8%25B2%25D8%25A7%25D8%25AF%25DB%258C%26ndsp%3D20%26hl%3Dfa%26lr%3D%26sa%3DN%26start%3D20%26um%3D1&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;BORDER-RIGHT: 1px solid; BORDER-TOP: 1px solid; BORDER-LEFT: 1px solid; BORDER-BOTTOM: 1px solid&quot; height=116 src=&quot;http://tbn3.google.com/images?q=tbn:UQnrZnnW_Sc_nM:http://www.aatash.org/local/cache-vignettes/L311xH309/04-2-92edb.jpg&quot; width=117&gt;&lt;/A&gt;&lt;A href=&quot;http://images.google.com/imgres?imgurl=http://www.aatash.org/local/cache-vignettes/L311xH309/04-2-92edb.jpg&amp;imgrefurl=http://www.aatash.org/spip.php%3Farticle316&amp;usg=__IQzYRsJsMiBoq9SP70dDCLVW70w=&amp;h=309&amp;w=311&amp;sz=20&amp;hl=fa&amp;start=32&amp;um=1&amp;tbnid=UQnrZnnW_Sc_nM:&amp;tbnh=116&amp;tbnw=117&amp;prev=/images%3Fq%3D%25D8%25A2%25D8%25B2%25D8%25A7%25D8%25AF%25DB%258C%26ndsp%3D20%26hl%3Dfa%26lr%3D%26sa%3DN%26start%3D20%26um%3D1&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;BORDER-RIGHT: 1px solid; BORDER-TOP: 1px solid; BORDER-LEFT: 1px solid; BORDER-BOTTOM: 1px solid&quot; height=116 src=&quot;http://tbn3.google.com/images?q=tbn:UQnrZnnW_Sc_nM:http://www.aatash.org/local/cache-vignettes/L311xH309/04-2-92edb.jpg&quot; width=117&gt;&lt;/A&gt;&lt;A href=&quot;http://images.google.com/imgres?imgurl=http://www.aatash.org/local/cache-vignettes/L311xH309/04-2-92edb.jpg&amp;imgrefurl=http://www.aatash.org/spip.php%3Farticle316&amp;usg=__IQzYRsJsMiBoq9SP70dDCLVW70w=&amp;h=309&amp;w=311&amp;sz=20&amp;hl=fa&amp;start=32&amp;um=1&amp;tbnid=UQnrZnnW_Sc_nM:&amp;tbnh=116&amp;tbnw=117&amp;prev=/images%3Fq%3D%25D8%25A2%25D8%25B2%25D8%25A7%25D8%25AF%25DB%258C%26ndsp%3D20%26hl%3Dfa%26lr%3D%26sa%3DN%26start%3D20%26um%3D1&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;BORDER-RIGHT: 1px solid; BORDER-TOP: 1px solid; BORDER-LEFT: 1px solid; BORDER-BOTTOM: 1px solid&quot; height=116 src=&quot;http://tbn3.google.com/images?q=tbn:UQnrZnnW_Sc_nM:http://www.aatash.org/local/cache-vignettes/L311xH309/04-2-92edb.jpg&quot; width=117&gt;&lt;/A&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=5&gt;قدغن!&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;«به سرنوشت ام نگاه کن&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;فکر و عقیده ام قدغن!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;سخن گفتن از گذشته ام قدغن،&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;از آینده صحبت کردن ام قدغن!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;می دانی؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;وقتی از مادر متولد شدم &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;بدون این که خودم بدانم،&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;سخن گفتن به زبانی که با آن، &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;لالایی ام را خوانده اند؛&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;                      قدغن بود، قدغن!»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=1&gt;                                                         &lt;/FONT&gt;&lt;B&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=1&gt;از:«بولود قره چورلو(سهند)»&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=1&gt;                                                     شاعر حماسه سرای خلق آذربایجان&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;B&gt;              ***                                                                              &lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=4&gt; &lt;A href=&quot;http://images.google.com/imgres?imgurl=http://4.bp.blogspot.com/_SdDi8-kRkC8/R2BktrW_cmI/AAAAAAAABo0/H9n1MWG5seA/S300/DAN47477.bmp&amp;imgrefurl=http://negahie.blogspot.com/2009_07_22_archive.html&amp;usg=__mdsJ4kGkzsJr4AnhZyN2vt09J5k=&amp;h=254&amp;w=300&amp;sz=21&amp;hl=fa&amp;start=27&amp;um=1&amp;tbnid=7nsX9E5XfCPK-M:&amp;tbnh=98&amp;tbnw=116&amp;prev=/images%3Fq%3D%25D8%25AC%25D9%2584%25D8%25A7%25D8%25AF%26ndsp%3D20%26hl%3Dfa%26lr%3D%26sa%3DN%26start%3D20%26um%3D1&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;BORDER-RIGHT: 1px solid; BORDER-TOP: 1px solid; BORDER-LEFT: 1px solid; WIDTH: 187px; BORDER-BOTTOM: 1px solid; HEIGHT: 154px&quot; height=98 src=&quot;http://tbn3.google.com/images?q=tbn:7nsX9E5XfCPK-M:http://4.bp.blogspot.com/_SdDi8-kRkC8/R2BktrW_cmI/AAAAAAAABo0/H9n1MWG5seA/S300/DAN47477.bmp&quot; width=116&gt;&lt;/A&gt;&lt;A href=&quot;http://images.google.com/imgres?imgurl=http://4.bp.blogspot.com/_SdDi8-kRkC8/R2BktrW_cmI/AAAAAAAABo0/H9n1MWG5seA/S300/DAN47477.bmp&amp;imgrefurl=http://negahie.blogspot.com/2009_07_22_archive.html&amp;usg=__mdsJ4kGkzsJr4AnhZyN2vt09J5k=&amp;h=254&amp;w=300&amp;sz=21&amp;hl=fa&amp;start=27&amp;um=1&amp;tbnid=7nsX9E5XfCPK-M:&amp;tbnh=98&amp;tbnw=116&amp;prev=/images%3Fq%3D%25D8%25AC%25D9%2584%25D8%25A7%25D8%25AF%26ndsp%3D20%26hl%3Dfa%26lr%3D%26sa%3DN%26start%3D20%26um%3D1&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;BORDER-RIGHT: 1px solid; BORDER-TOP: 1px solid; BORDER-LEFT: 1px solid; WIDTH: 187px; BORDER-BOTTOM: 1px solid; HEIGHT: 154px&quot; height=98 src=&quot;http://tbn3.google.com/images?q=tbn:7nsX9E5XfCPK-M:http://4.bp.blogspot.com/_SdDi8-kRkC8/R2BktrW_cmI/AAAAAAAABo0/H9n1MWG5seA/S300/DAN47477.bmp&quot; width=116&gt;&lt;/A&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=5&gt;زنده می مانم !&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;    &lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;«روزی قهرمان اسیری،&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;به هنگامی که از طرف جلادی،&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;                مورد بازجویی قرار می گرفت؛&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;گفت:«من هرگز در دست شما نمی میرم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;و تاریخ، مرا برای همیشه جاودانه می نماید!»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;گفتند:«چشمان ات را در می آوریم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;هیچ چیزی را نمی بینی!»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;گفت:«زنده می مانم!»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;گفتند: «دستان ات را قطع می کنیم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;تا سلاح نتوانی به دست گیری!»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;گفت: «زنده می مانم!»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;گفتند: «پاهایت را با پای بند می بندیم،&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;تا از راه رافتن بازمانی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;و در کله ات چنان آتشی روشن می کنیم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;که نتوانی تحمل کنی!»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;گفت: «زنده می مانم!»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;گفتند: «ما دار و ندارت را به غارت می بریم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;تا هرگز به گذشته ات نتوانی دست بیابی!»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;گفت: «زنده می مانم.»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;گفتند:«زبانت را در می آوریم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;تا از حرف زدن و سخن گفتن باز بمانی!»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;نه گفت زنده می مانم و نه گفت می میرم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;گفت: «هر کاری که می توانی بکن ای جلاد؛&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;قدرت از آن توست،&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;دنیا به کام توست!»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=4&gt;                                     &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=1&gt; &lt;B&gt;از: «بالاش آذراوغلو»&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=1&gt;                                                                      شاعرمیهن دوست خلق آذربایجان&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=1&gt; &lt;A href=&quot;http://images.google.com/imgres?imgurl=http://www.7sang.com/closeup/suicide/photo/suicide-shahab-main.jpg&amp;imgrefurl=http://www.masihayedel.blogfa.com/8703.aspx&amp;usg=__f6QQSqRrLpaond4nAZB3fs2ow8Y=&amp;h=954&amp;w=800&amp;sz=65&amp;hl=fa&amp;start=3&amp;um=1&amp;tbnid=lbxPYytHjXN96M:&amp;tbnh=148&amp;tbnw=124&amp;prev=/images%3Fq%3D%25D8%25A2%25D8%25B2%25D8%25A7%25D8%25AF%25DB%258C%26ndsp%3D20%26hl%3Dfa%26lr%3D%26sa%3DN%26um%3D1&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;BORDER-RIGHT: 1px solid; BORDER-TOP: 1px solid; BORDER-LEFT: 1px solid; WIDTH: 209px; BORDER-BOTTOM: 1px solid; HEIGHT: 243px&quot; height=148 src=&quot;http://tbn3.google.com/images?q=tbn:lbxPYytHjXN96M:http://www.7sang.com/closeup/suicide/photo/suicide-shahab-main.jpg&quot; width=124&gt;&lt;/A&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 19 Aug 2009 20:54:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bajan&amp;postid=65</comments>
<dc:creator>bajan</dc:creator>
<guid>http://bajan.blogfa.com/post-65.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خصلت توده ای جنبش دانشجویی/ کیوان باژن</title>
<link>http://bajan.blogfa.com/post-64.aspx</link>
<description>  &lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;          &lt;/FONT&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;                    &lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;STRONG&gt;یاد جان باختگان ۱۸ تیر ۷۸ را &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#ff0000 size=4&gt;&lt;STRONG&gt;                                              گرامی می داریم!&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://images.google.com/imgres?imgurl=http://www.iranmania.com/News/Photoes/General/Top/330batebi.jpg&amp;imgrefurl=http://komitegozareshgar.blogfa.com/8512.aspx&amp;h=373&amp;w=330&amp;sz=32&amp;hl=fa&amp;start=7&amp;um=1&amp;tbnid=Zb9V-LA7xitFVM:&amp;tbnh=122&amp;tbnw=108&amp;prev=/images%3Fq%3D%25D8%25AC%25D9%2586%25D8%25A8%25D8%25B4%2B%25D8%25AF%25D8%25A7%25D9%2586%25D8%25B4%25D8%25AC%25D9%2588%25DB%258C%25DB%258C%26svnum%3D10%26um%3D1%26hl%3Dfa%26sa%3DN&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;&lt;IMG style=&quot;BORDER-RIGHT: 1px solid; BORDER-TOP: 1px solid; BORDER-LEFT: 1px solid; WIDTH: 132px; BORDER-BOTTOM: 1px solid; HEIGHT: 153px&quot; height=122 src=&quot;http://tbn0.google.com/images?q=tbn:Zb9V-LA7xitFVM:http://www.iranmania.com/News/Photoes/General/Top/330batebi.jpg&quot; width=108&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;A href=&quot;http://images.google.com/imgres?imgurl=http://www.iranmania.com/News/Photoes/General/Top/330batebi.jpg&amp;imgrefurl=http://komitegozareshgar.blogfa.com/8512.aspx&amp;h=373&amp;w=330&amp;sz=32&amp;hl=fa&amp;start=7&amp;um=1&amp;tbnid=Zb9V-LA7xitFVM:&amp;tbnh=122&amp;tbnw=108&amp;prev=/images%3Fq%3D%25D8%25AC%25D9%2586%25D8%25A8%25D8%25B4%2B%25D8%25AF%25D8%25A7%25D9%2586%25D8%25B4%25D8%25AC%25D9%2588%25DB%258C%25DB%258C%26svnum%3D10%26um%3D1%26hl%3Dfa%26sa%3DN&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;&lt;IMG style=&quot;BORDER-RIGHT: 1px solid; BORDER-TOP: 1px solid; BORDER-LEFT: 1px solid; WIDTH: 121px; BORDER-BOTTOM: 1px solid; HEIGHT: 142px&quot; height=122 src=&quot;http://tbn0.google.com/images?q=tbn:Zb9V-LA7xitFVM:http://www.iranmania.com/News/Photoes/General/Top/330batebi.jpg&quot; width=108&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;A href=&quot;http://images.google.com/imgres?imgurl=http://www.iranmania.com/News/Photoes/General/Top/330batebi.jpg&amp;imgrefurl=http://komitegozareshgar.blogfa.com/8512.aspx&amp;h=373&amp;w=330&amp;sz=32&amp;hl=fa&amp;start=7&amp;um=1&amp;tbnid=Zb9V-LA7xitFVM:&amp;tbnh=122&amp;tbnw=108&amp;prev=/images%3Fq%3D%25D8%25AC%25D9%2586%25D8%25A8%25D8%25B4%2B%25D8%25AF%25D8%25A7%25D9%2586%25D8%25B4%25D8%25AC%25D9%2588%25DB%258C%25DB%258C%26svnum%3D10%26um%3D1%26hl%3Dfa%26sa%3DN&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;&lt;IMG style=&quot;BORDER-RIGHT: 1px solid; BORDER-TOP: 1px solid; BORDER-LEFT: 1px solid; BORDER-BOTTOM: 1px solid&quot; height=122 src=&quot;http://tbn0.google.com/images?q=tbn:Zb9V-LA7xitFVM:http://www.iranmania.com/News/Photoes/General/Top/330batebi.jpg&quot; width=108&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;  &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;         دانشگاه محل تبادل افکار؛ عقايد و شکل گيری اوليه ی آزادانديشی است. انرژی مضاعف فکری که از گردآمدن تعداد بی شماری از افراد طالب علم و معرفت؛ زيرعنوان دانشجو و با برقراری ديالوگ بين خود طی مدت کوتاهی به وجود می آيد؛ می تواند به عنوان پتانسيلی ذخيره شده رها گردد و به تريبونی برای انتقاد ازنابه سامانی ها- چه درمحدوده ی دانشگاه و چه فراتراز آن و درسطح جامعه- تبديل شود و از آن جا که اين نيروی فکری عظيم؛خصلتی روشنفکری دارد؛ ليکن به نوعی می تواند مرزخود را با ديگرتحرکات و نهادهای اجتماعی چون «کارگري»؛ به راحتی مشخص کند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;          دانشجو در واقع دربرخورد با آرا ونظرات گوناگون؛ خودرامحک زده و به جمع بندی آن پرداخته تا زيربنای فکری خود را دراين پروسه با عنصرآگاهی- البته باسرشتی ديالکتيکی- پی ريزی کند. حرکات و تحولات دانشجويان به طورکلی با همين روند است که به وجود می آيد و البته اگردرهمين جا متوقف شود؛بی شک ناقص خواهد ماند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;       آن چه را که زيرعنوان«جنبش های دانشجويی» می شناسيم؛ در ديدی کلی همين تعاملات و تبادل های فکری است که دانشجو را به عنوان يک روشنفکر به تفکر وا می دارد و باعث می شود تا به اقدام دست زند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt; &lt;A href=&quot;http://images.google.com/imgres?imgurl=http://i17.tinypic.com/2r2w2mw.jpg&amp;imgrefurl=http://soheilasefi.blogfa.com/8604.aspx&amp;usg=__WGJDwA01LhYMGy1fRJZjvaAvlAo=&amp;h=533&amp;w=800&amp;sz=53&amp;hl=fa&amp;start=144&amp;um=1&amp;tbnid=XkV7Sbnu49x-PM:&amp;tbnh=95&amp;tbnw=143&amp;prev=/images%3Fq%3D%25D8%25AC%25D9%2586%25D8%25A8%25D8%25B4%2B%25D8%25AF%25D8%25A7%25D9%2586%25D8%25B4%25D8%25AC%25D9%2588%25DB%258C%25DB%258C%26ndsp%3D20%26hl%3Dfa%26lr%3D%26sa%3DN%26start%3D140%26um%3D1&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;BORDER-RIGHT: 1px solid; BORDER-TOP: 1px solid; BORDER-LEFT: 1px solid; WIDTH: 191px; BORDER-BOTTOM: 1px solid; HEIGHT: 141px&quot; height=95 src=&quot;http://tbn3.google.com/images?q=tbn:XkV7Sbnu49x-PM:http://i17.tinypic.com/2r2w2mw.jpg&quot; width=143&gt;&lt;/A&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;    &lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;آن چه اما؛ اين جنبش را برجسته و با ارزش می کند؛ خاست گاه طبقاتی آن است. می دانيم دانشجوها به هرحال نماينده ی طبقات و اقشارمختلف جامعه اند. از اين رو به راحتی با «مردم» مرتبط می شوند. به عبارتی ديگر جنبش دانشجويی با دو خصلت مکمل آميخته و تعريف می شود. از يک سو خصلتی روشنفکری و از سوی ديگر توده ای. هرگونه ديدگاهی که منجر به جدايی اين دو مقوله گردد بی راهه بوده و باعث عقيم ماندن جنبش &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;می شود.&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt; &lt;A href=&quot;http://images.google.com/imgres?imgurl=http://i13.tinypic.com/3y2w74z.jpg&amp;imgrefurl=http://15azar.blogfa.com/8509.aspx&amp;usg=__pw6c9bEYBESU8hAbOM82u3DYJDI=&amp;h=430&amp;w=532&amp;sz=114&amp;hl=fa&amp;start=87&amp;um=1&amp;tbnid=je7VSIoWAWnS2M:&amp;tbnh=107&amp;tbnw=132&amp;prev=/images%3Fq%3D%25D8%25AC%25D9%2586%25D8%25A8%25D8%25B4%2B%25D8%25AF%25D8%25A7%25D9%2586%25D8%25B4%25D8%25AC%25D9%2588%25DB%258C%25DB%258C%26ndsp%3D20%26hl%3Dfa%26lr%3D%26sa%3DN%26start%3D80%26um%3D1&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;BORDER-RIGHT: 1px solid; BORDER-TOP: 1px solid; BORDER-LEFT: 1px solid; WIDTH: 309px; BORDER-BOTTOM: 1px solid; HEIGHT: 207px&quot; height=107 src=&quot;http://tbn1.google.com/images?q=tbn:je7VSIoWAWnS2M:http://i13.tinypic.com/3y2w74z.jpg&quot; width=132&gt;&lt;/A&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;     دانشجو به هرترتيب؛ طليعه دار جريان روشنفکری جامعه ی خويش است. از اين رو بايد با مسايل اقتصادی؛ سياسی؛ فرهنگی و اجتماعی «مردم» نه تنها ؛هم سو شده بل که ارتباط بگيرد تا با تريبونی که دارد بتواند ارايه دهنده ی مطالبات مردمی بوده؛ خواستارحل مشکلات شان باشد. درست همين جا است که می گوييم اگراين جنبش نتواند خود را ازمحدوده ی چهارديواری دانشگاه بيرون بکشاند؛ آن گاه با عقيم ماندن خصلت توده ای اش درواقع نه تنها نمی تواند به وظيفه اش به درستی عمل کند بل که تنها؛کاری صنفی و گاه به شدت تقلیل گرایانه انجام داده است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://images.google.com/imgres?imgurl=http://mojtaba-razmi.persiangig.com/image/weblog/16Azar.jpg&amp;imgrefurl=http://reynews.blogfa.com/cat-6.aspx&amp;h=518&amp;w=410&amp;sz=32&amp;hl=fa&amp;start=70&amp;um=1&amp;tbnid=SIYrMmU-us6_RM:&amp;tbnh=131&amp;tbnw=104&amp;prev=/images%3Fq%3D%25D8%25AC%25D9%2586%25D8%25A8%25D8%25B4%2B%25D8%25AF%25D8%25A7%25D9%2586%25D8%25B4%25D8%25AC%25D9%2588%25DB%258C%25DB%258C%26start%3D60%26ndsp%3D20%26svnum%3D10%26um%3D1%26hl%3Dfa%26sa%3DN&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;&lt;IMG style=&quot;BORDER-RIGHT: 1px solid; BORDER-TOP: 1px solid; BORDER-LEFT: 1px solid; WIDTH: 127px; BORDER-BOTTOM: 1px solid; HEIGHT: 152px&quot; height=131 src=&quot;http://tbn0.google.com/images?q=tbn:SIYrMmU-us6_RM:http://mojtaba-razmi.persiangig.com/image/weblog/16Azar.jpg&quot; width=104&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;        &lt;A href=&quot;http://images.google.com/imgres?imgurl=http://bp0.blogger.com/_O8G3Rf3Uu9o/SHUiHPKNRmI/AAAAAAAAAOE/B4CGK6cO1ws/S1600-R/sssssss.gif&amp;imgrefurl=http://www.sheremaryam2.blogfa.com/87092.aspx&amp;usg=__w9XDE14Zq6oOkIEdSsq-nPVvM58=&amp;h=630&amp;w=1181&amp;sz=221&amp;hl=fa&amp;start=3&amp;um=1&amp;tbnid=0Qq01jXNCkFbUM:&amp;tbnh=80&amp;tbnw=150&amp;prev=/images%3Fq%3D%25D8%25AC%25D9%2586%25D8%25A8%25D8%25B4%2B%25D8%25AF%25D8%25A7%25D9%2586%25D8%25B4%25D8%25AC%25D9%2588%25DB%258C%25DB%258C%26hl%3Dfa%26lr%3D%26sa%3DN%26um%3D1&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;BORDER-RIGHT: 1px solid; BORDER-TOP: 1px solid; BORDER-LEFT: 1px solid; WIDTH: 204px; BORDER-BOTTOM: 1px solid; HEIGHT: 112px&quot; height=80 src=&quot;http://tbn0.google.com/images?q=tbn:0Qq01jXNCkFbUM:http://bp0.blogger.com/_O8G3Rf3Uu9o/SHUiHPKNRmI/AAAAAAAAAOE/B4CGK6cO1ws/S1600-R/sssssss.gif&quot; width=150&gt;&lt;/A&gt;       &lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;                   &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;       اما بايد خاطرنشان کرد محدودکردن اين جنبش اجتماعی به مسايل صنفی؛ ظلمی است که به آن می شود. چه راکه جنبش دانشجويی؛ روبنایی ازحرکت های توده ای است و ماهيتی اجتماعی دارد و همانند هر جنبش اجتماعی ديگری مثل جنبش های کارگری؛جنبش های رهايی بخش جهان سوم؛ جنبش های ضدامپرياليستی و ضداستعماری و يا جديدترين ها شان جنبش زنان؛ سبز يا صلح ؛حامل اصلی مطالبات مردم است و به همان اندازه و گاه بيش تر می تواند و اجازه دارد راديکال باشد. مردمی بودن جنبش نيز؛ اين انتظار را برمی تابد که تريبون دانشجويان به وظيفه ی خود درهمه ی ابعاد اقتصادی ازيک سو و سياسی؛اجتماعی و فرهنگی از سوی ديگر عمل کند و تنها به اين ترتيب است که می تواند رشته ی صميمی خود را با مردم محکم ترنمايد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;    ازطرفی حرکت وتحول فکری دانشجويان به عنوان قشر روشنفکر؛ باعث می شود اقدام شان گاه خودجوش و ناخودآگاه باشد و در شرايطی خاص خود را نشان دهد.ازاين رو کسانی که آن را هرج ومرج می پندارند دراشتباه اند و به واقع يا ازچه گونگی آن چيزی نمی دانند و يا ازچنين اقدامی وحشت دارند و به اين ترتيب خواستارمرعوب کردن آن اند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;       دانشجويان اما؛ اگرخواستارآن اند که ازاين اتهامات- که بخشی ازآن ناشی از بی تجربگی و نابه سامانی فکرجمعی شان است- مصون بمانند؛چاره ای ندارند جز اين که هرچه سريع تر علی رغم همه ی فراز و فرودها؛ علی رغم همه ی سرکوب ها برای درهم شکستن و يا حداقل نااميدکردن اين حرکت جمعی؛ به اعتلای فکری خويش پرداخته؛ با دوعنصر«آگاهي»و «جسارت»ازدرون؛ به نقدی به شدت بی رحمانه ازخود بپردازند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt; &lt;A href=&quot;http://images.google.com/imgres?imgurl=http://bp0.blogger.com/_YvDOmijQKVk/R5JDgFOYqEI/AAAAAAAAADU/_H5GPQ7kKEc/s320/4.jpg&amp;imgrefurl=http://eghdamemotahed.blogfa.com/&amp;usg=___sunylIC9g8kalkSjviUwDXcciE=&amp;h=224&amp;w=320&amp;sz=32&amp;hl=fa&amp;start=221&amp;um=1&amp;tbnid=xCwFANg5dJFshM:&amp;tbnh=83&amp;tbnw=118&amp;prev=/images%3Fq%3D%25D8%25AC%25D9%2586%25D8%25A8%25D8%25B4%2B%25D8%25AF%25D8%25A7%25D9%2586%25D8%25B4%25D8%25AC%25D9%2588%25DB%258C%25DB%258C%26ndsp%3D20%26hl%3Dfa%26lr%3D%26sa%3DN%26start%3D220%26um%3D1&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;BORDER-RIGHT: 1px solid; BORDER-TOP: 1px solid; BORDER-LEFT: 1px solid; WIDTH: 178px; BORDER-BOTTOM: 1px solid; HEIGHT: 129px&quot; height=83 src=&quot;http://tbn1.google.com/images?q=tbn:xCwFANg5dJFshM:http://bp0.blogger.com/_YvDOmijQKVk/R5JDgFOYqEI/AAAAAAAAADU/_H5GPQ7kKEc/s320/4.jpg&quot; width=118&gt;&lt;/A&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;          با نگاهی به تاريخچه ی جنبش دانشجويی ايران؛ به راحتی می توان ديد که دربسياری از موارد اين جنبش؛ گاه تنها به خواستهای کودکانه- و حتا در مواردی  به شدت کودکانه- پرداخته است و بس.شايد در طول اين تاريخ البته جوان؛ تنها يکی دو مورد را بتوان شاهد آورد که در آن دانشجويان توانسته باشند ازخواست های صرفا صنفی خود فراتر رفته وبه مطالبات مردمی توجه نشان داده و به اين ترتيب ازحيثيت اين جنبش دفاع کرده باشند که از اين ميان به جز حرکت دانشجويی «۱۶آذر۳۲ »که به نوعی آغازين جنبش های دانشجويان ايران نيز محسوب می شود؛ می توان به «تسخيرسفارت امريکا»اشاره کرد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;        در این میان اعتراض دانشجویان به سفر«نيکسون» و سياست های توسعه طلبانه ی امريکا به خصوص ويتنام  نیز نشان دهنده ی آگاهی سیاسی دانشجویان بود که البته درجريان آن ؛ سه تن ازشيرآهن کوه مردان ايران جان باختند وباخون خود لکه ی ننگين ديگری را به دامان شاه و عاملان اش بافی گذاشتند. نمونه ی تسخيرسفارت امريکا اما نه تنها به عنوان اولين آزمون جنبش دانشجويی بعدازانقلاب؛ بل که ازنظر نمودعينی يکی شدن خواست های دانشجويان و مطالبات مردم ؛حايزاهميت است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt; &lt;A href=&quot;http://images.google.com/imgres?imgurl=http://www.tabnak.ir/files/fa/news/1386/9/14/2124_629.jpg&amp;imgrefurl=http://www.tabnak.ir/pages/%3Fcid%3D2716&amp;usg=__Sg7C0sKaywKFNfsMDVRJzwM2OIM=&amp;h=305&amp;w=290&amp;sz=25&amp;hl=fa&amp;start=29&amp;um=1&amp;tbnid=_pOzbqDFE07_dM:&amp;tbnh=116&amp;tbnw=110&amp;prev=/images%3Fq%3D%25D8%25AC%25D9%2586%25D8%25A8%25D8%25B4%2B%25D8%25AF%25D8%25A7%25D9%2586%25D8%25B4%25D8%25AC%25D9%2588%25DB%258C%25DB%258C%26ndsp%3D20%26hl%3Dfa%26lr%3D%26sa%3DN%26start%3D20%26um%3D1&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;BORDER-RIGHT: 1px solid; BORDER-TOP: 1px solid; BORDER-LEFT: 1px solid; WIDTH: 142px; BORDER-BOTTOM: 1px solid; HEIGHT: 161px&quot; height=116 src=&quot;http://tbn3.google.com/images?q=tbn:_pOzbqDFE07_dM:http://www.tabnak.ir/files/fa/news/1386/9/14/2124_629.jpg&quot; width=110&gt;&lt;/A&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;   به غير از اين ها اما؛ در بسياری موارد متاسفانه دانشجويان بدون بررسی کامل وجامع مطالبات و بدون درنظرگرفتن شرايط اقتصادی - سياسی جامعه و درک  روشن و ديالکتيکی ازموقعيت؛ اقدام هايی انجام داده اند که درواقع تنها به شعارهايی محدود و گاه بی محتوا انجاميد و حتا در ذهن خود دانشجويان نيز نامحسوس وغيرقابل درک ماند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt; در اين ميان اما؛آن چه که در«۱۸تير۷۸»اتفاق افتاد- با گرامی داشت همه ی رشادت ها و جان بازی ها ی شرکت کنندگان اش البته- نه تنها کاری صنفی هم نبود؛ ازآن جا که خصلتی مردمی پيدانکرد- به علت نامشخص بودن شعارها وخواست ها- به نوعی بلوا و آشوب تعبيرشد که البته هيچ کدام از افراد شرکت کننده درآن خودشان هم نفهميدند بالاخره چه اتفاقی افتاد يا قرار بود بيفتد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;         &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://images.google.com/imgres?imgurl=http://english.ohmynews.com/down/images/1/todd_220445_1%255B300128%255D.jpg&amp;imgrefurl=http://omidh.blogfa.com/8401.aspx&amp;h=387&amp;w=250&amp;sz=121&amp;hl=fa&amp;start=191&amp;um=1&amp;tbnid=ub9wb6_-ClpvdM:&amp;tbnh=123&amp;tbnw=79&amp;prev=/images%3Fq%3D%25D8%25AC%25D9%2586%25D8%25A8%25D8%25B4%2B%25D8%25AF%25D8%25A7%25D9%2586%25D8%25B4%25D8%25AC%25D9%2588%25DB%258C%25DB%258C%26start%3D180%26ndsp%3D20%26svnum%3D10%26um%3D1%26hl%3Dfa%26sa%3DN&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;&lt;IMG style=&quot;BORDER-RIGHT: 1px solid; BORDER-TOP: 1px solid; BORDER-LEFT: 1px solid; WIDTH: 118px; BORDER-BOTTOM: 1px solid; HEIGHT: 156px&quot; height=123 src=&quot;http://tbn0.google.com/images?q=tbn:ub9wb6_-ClpvdM:http://english.ohmynews.com/down/images/1/todd_220445_1%255B300128%255D.jpg&quot; width=79&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;             &lt;A href=&quot;http://images.google.com/imgres?imgurl=http://www.if-id.de/if-id-Oldsite/images/xtable/kritik/daneshjoo.gif&amp;imgrefurl=http://www.if-id.de/if-id-Oldsite/ifidsite/kritik/Oktober/Karegar_daneshjoo_ashoob.php&amp;usg=__L-zcsBSP5EcYSX9mry38-W7LMpE=&amp;h=433&amp;w=365&amp;sz=48&amp;hl=fa&amp;start=5&amp;um=1&amp;tbnid=l761-tpxlSBsFM:&amp;tbnh=126&amp;tbnw=106&amp;prev=/images%3Fq%3D%25D8%25AC%25D9%2586%25D8%25A8%25D8%25B4%2B%25D8%25AF%25D8%25A7%25D9%2586%25D8%25B4%25D8%25AC%25D9%2588%25DB%258C%25DB%258C%26hl%3Dfa%26lr%3D%26sa%3DN%26um%3D1&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;BORDER-RIGHT: 1px solid; BORDER-TOP: 1px solid; BORDER-LEFT: 1px solid; WIDTH: 116px; BORDER-BOTTOM: 1px solid; HEIGHT: 155px&quot; height=126 src=&quot;http://tbn1.google.com/images?q=tbn:l761-tpxlSBsFM:http://www.if-id.de/if-id-Oldsite/images/xtable/kritik/daneshjoo.gif&quot; width=106&gt;&lt;/A&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;            شايد بتوان دليل عمده ی همه ی این ها را جوانی جنبش دانشجويی ايران دانست. به هر حال عمر اين جنبش در ايران به زور به پنجاه می رسد و از اين رو بسيار جوان است.همين طور می توان به وجود شديدترين ديکتاتوری اعمال شده؛ و شديدترين سرکوب ها اشاره داشت که به هر ترتيب اجازه ی رشد و بلوغ سياسی را از آن سلب کرده است.اما چيزی که هست- و اتفاقا مهم هم هست- پی بردن به نقش دانشجويان وموضع گيری فعال در قبال مسايل پيرامونی و تاکید هرچه بیش تر در انتقاد از گذشته شان است که با هيچ فشاری از جانب هيچ حکومتی از بين نمی رود.&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt; &lt;A href=&quot;http://images.google.com/imgres?imgurl=http://www.azadna.com/IMG/arton1318.jpg&amp;imgrefurl=http://jonbesh-daneshjoee.blogfa.com/8712.aspx&amp;usg=__6aRLrZNZBqQSoiK4qCB17Tlmum8=&amp;h=298&amp;w=500&amp;sz=20&amp;hl=fa&amp;start=294&amp;um=1&amp;tbnid=TXEl2Goj0ijRoM:&amp;tbnh=77&amp;tbnw=130&amp;prev=/images%3Fq%3D%25D8%25AC%25D9%2586%25D8%25A8%25D8%25B4%2B%25D8%25AF%25D8%25A7%25D9%2586%25D8%25B4%25D8%25AC%25D9%2588%25DB%258C%25DB%258C%26ndsp%3D20%26hl%3Dfa%26lr%3D%26sa%3DN%26start%3D280%26um%3D1&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;BORDER-RIGHT: 1px solid; BORDER-TOP: 1px solid; BORDER-LEFT: 1px solid; WIDTH: 239px; BORDER-BOTTOM: 1px solid; HEIGHT: 175px&quot; height=77 src=&quot;http://tbn1.google.com/images?q=tbn:TXEl2Goj0ijRoM:http://www.azadna.com/IMG/arton1318.jpg&quot; width=130&gt;&lt;/A&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;        به اين ترتيب می توان هر چه بيش تر اميدوار بود تا- با نقدی به شدت بی رحمانه و رادیکال از عملکرد گذشته شان برای ساخت فردا- انديشه های سبز دانشجويان حرکت های پر ثمرتری را رقم بزند...!&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 20 Jul 2009 19:13:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bajan&amp;postid=64</comments>
<dc:creator>bajan</dc:creator>
<guid>http://bajan.blogfa.com/post-64.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کوتاه مثل آه/ کیوان باژن</title>
<link>http://bajan.blogfa.com/post-63.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;A href=&quot;http://images.google.com/imgres?imgurl=http://i33.tinypic.com/n1cb6h.jpg&amp;imgrefurl=http://tabrizfoto.blogfa.com/cat-33.aspx&amp;usg=__1HKmjlk1W5TGx_PvBaePfeQUUqc=&amp;h=307&amp;w=459&amp;sz=107&amp;hl=en&amp;start=10&amp;um=1&amp;tbnid=-ltqsncI0341nM:&amp;tbnh=86&amp;tbnw=128&amp;prev=/images%3Fq%3D%25D8%25A7%25D9%2586%25D8%25AA%25D8%25B2%25D8%25A7%25D8%25B9%25DB%258C%26ndsp%3D20%26hl%3Den%26sa%3DN%26um%3D1&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;BORDER-RIGHT: 1px solid; BORDER-TOP: 1px solid; BORDER-LEFT: 1px solid; WIDTH: 140px; BORDER-BOTTOM: 1px solid; HEIGHT: 110px&quot; height=86 src=&quot;http://tbn2.google.com/images?q=tbn:-ltqsncI0341nM:http://i33.tinypic.com/n1cb6h.jpg&quot; width=128&gt;&lt;/A&gt;&lt;A href=&quot;http://images.google.com/imgres?imgurl=http://i33.tinypic.com/n1cb6h.jpg&amp;imgrefurl=http://tabrizfoto.blogfa.com/cat-33.aspx&amp;usg=__1HKmjlk1W5TGx_PvBaePfeQUUqc=&amp;h=307&amp;w=459&amp;sz=107&amp;hl=en&amp;start=10&amp;um=1&amp;tbnid=-ltqsncI0341nM:&amp;tbnh=86&amp;tbnw=128&amp;prev=/images%3Fq%3D%25D8%25A7%25D9%2586%25D8%25AA%25D8%25B2%25D8%25A7%25D8%25B9%25DB%258C%26ndsp%3D20%26hl%3Den%26sa%3DN%26um%3D1&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;BORDER-RIGHT: 1px solid; BORDER-TOP: 1px solid; BORDER-LEFT: 1px solid; WIDTH: 94px; BORDER-BOTTOM: 1px solid; HEIGHT: 98px&quot; height=86 src=&quot;http://tbn2.google.com/images?q=tbn:-ltqsncI0341nM:http://i33.tinypic.com/n1cb6h.jpg&quot; width=128&gt;&lt;/A&gt;&lt;A href=&quot;http://images.google.com/imgres?imgurl=http://i33.tinypic.com/n1cb6h.jpg&amp;imgrefurl=http://tabrizfoto.blogfa.com/cat-33.aspx&amp;usg=__1HKmjlk1W5TGx_PvBaePfeQUUqc=&amp;h=307&amp;w=459&amp;sz=107&amp;hl=en&amp;start=10&amp;um=1&amp;tbnid=-ltqsncI0341nM:&amp;tbnh=86&amp;tbnw=128&amp;prev=/images%3Fq%3D%25D8%25A7%25D9%2586%25D8%25AA%25D8%25B2%25D8%25A7%25D8%25B9%25DB%258C%26ndsp%3D20%26hl%3Den%26sa%3DN%26um%3D1&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;BORDER-RIGHT: 1px solid; BORDER-TOP: 1px solid; BORDER-LEFT: 1px solid; WIDTH: 102px; BORDER-BOTTOM: 1px solid; HEIGHT: 77px&quot; height=86 src=&quot;http://tbn2.google.com/images?q=tbn:-ltqsncI0341nM:http://i33.tinypic.com/n1cb6h.jpg&quot; width=128&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;        &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=4&gt;می گويند:«مردی در آب جويی مشغول آب خوردن بود.رهگذری از راه رسيد و به او گفت: از این آب نخور! مردگفت: چرا نخورم؟گفت: برای این که ميکروب دارد و مريض می شوی ... طرف پرسيد: ميکروب ديگر چيست؟ و ...رهگذر نگاهی به او کرد و گفت: هيچ چی عزيزم فکرش را نکن؛بخور نوش جان!»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 14 Jun 2009 11:35:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bajan&amp;postid=63</comments>
<dc:creator>bajan</dc:creator>
<guid>http://bajan.blogfa.com/post-63.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شورش نهفته در ذات ادبیات داستانی/ کیوان باژن</title>
<link>http://bajan.blogfa.com/post-62.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;نام نویسنده برازنده ی کسی است که مسوول باشد، &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;مسوول در برابر خود و در برابر همه ی دل واپسی هایی &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;که &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;در این جهان رنجور وجود دارد.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;                                  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                                                                           «سیمون دوبوار»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;  &lt;IMG style=&quot;WIDTH: 409px; HEIGHT: 382px&quot; height=395 src=&quot;http://toranj-a.persiangig.com/gh2.jpg&quot; width=472&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;                      &lt;FONT size=4&gt;اگر جای گاه ادبیات داستانی را در جامعه ای به شدت سنتی که بیش تر مردمان اش از روابط ناهمگون اقتصادی در امر تولید و توزیع در رنج اند، جامعه ای که نیمی از انسان هایش عملاً هیچ ارتباطی با آن ندارند و بالاجبار تحت عنوان ناموس پرستی و غیرت مداری، در کنج آشپز خانه ها، گوشه ی عزلت گزیده و در دریایی از بی خبری و سنت، در انتظار مهر و محبت و دستور از جانب «شوهر» و«مرد» دست و پا می زنند و چون قطرهُ ای در اقیانوس جهل و خرافه گم شده اند و نیمی دیگر نیز در تلاش خرد کننده ی تامین معاش زور می زنند تا هر چه بیش تر و ببش تر فاصله ی بین درآمد و قیمت زندگی را پر کنند-تلاشی که در بیش تر موارد به ناکامی می انجامد-و در نهایت چون پاندول ساعت در نوسان بین «کار» و«سرمایه»، «زندگی» و «مرگ»،«بودن» و«نبودن» و ...گیر کرده اند تا حداقل نیاز برای ماندن و نه چه گونه ماندن را –که در این شرایط فرصت پرداختن به آن را پیدا نمی کنند-برآورده نمایند،دریابیم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;      هم این طور اگر موقعیت هنرمند را به مفهوم عام و نویسنده –که در این جا مد نظر است- به عنوان فردی که محصول آفت زده ی جامعه ی خویش است، بررسی کنیم، جامعه ای که فقر اقتصادی و به تبع آن فقر فرهنگی و فشارهای شدید سیاسی و اجتماعی، باعث شده تا از ان به عنوان جامعه ای جهان سومی با تمام خصوصیات خوب و بد اش نام برده شود، و بالاخره اگر بتوانیم آن عده از افراد معدودی را که به هر حال به عنوان مخاطبان محصولات فرهنگی شناخته می شوند، مرز بندی کنیم، آن گاه راحت تر می توانیم دلایل تیراژ کم کتاب، نوع مخاطب، نوع محصولات فرهنگی و به طور کلی افت مسایل فرهنگی را بیابیم و حتا گله کنیم و غصه بخوریم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt; &lt;A href=&quot;http://images.google.com/imgres?imgurl=http://blogneveshteha.files.wordpress.com/2008/05/56.gif&amp;imgrefurl=http://blogneveshteha.wordpress.com/2008/05/25/%25D9%2582%25D8%25B7%25D8%25B9-%25DB%258C%25DA%25A9-%25D9%2582%25D9%2584%25D9%2585-%25D9%2588-%25D8%25AC%25D9%2588%25D8%25A7%25D9%2586%25D9%2587-%25D8%25B2%25D8%25AF%25D9%2586-%25DA%2586%25D9%2586%25D8%25AF-%25D9%2582%25D9%2584%25D9%2585/&amp;usg=__6J0K2DLoNS6OoG-vkQ0a3ze4tfE=&amp;h=350&amp;w=500&amp;sz=49&amp;hl=en&amp;start=40&amp;um=1&amp;tbnid=zta4l9bE6nJL9M:&amp;tbnh=91&amp;tbnw=130&amp;prev=/images%3Fq%3D%25D9%2582%25D9%2584%25D9%2585%26ndsp%3D20%26hl%3Den%26sa%3DN%26start%3D20%26um%3D1&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;BORDER-RIGHT: 1px solid; BORDER-TOP: 1px solid; BORDER-LEFT: 1px solid; WIDTH: 213px; BORDER-BOTTOM: 1px solid; HEIGHT: 135px&quot; height=91 src=&quot;http://tbn0.google.com/images?q=tbn:zta4l9bE6nJL9M:http://blogneveshteha.files.wordpress.com/2008/05/56.gif&quot; width=130&gt;&lt;/A&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;    در یک دید کلی برای این که بتوانیم رابطه ی بین آفرینش گر ادبی و خالق اثر را با مخاطب عینیت بخشیم ناگزیر از آنیم زمینه ها را برای تحقق هر چه سریع تر بهبود معیشت و کار، سپس فرم عرضه ی محصولات ادبی که در ارتباط تنگاتنگ با نوع زندگی است فراهم کرده و بعد در بستر دیالکتیکی که در آن تحلیل متقابل و تاثیر گذار رابطه ی بین ادبیات و محیط اجتماعی مطرح است-یعنی همواره در حال تکمیل خواسته های یک دیگر-شاهد حضور خودجوش نویسنده در عرصه ی اجتماع باشیم.به قول« ویرجینیا وولف» رابطه ی متقابل میان نویسنده و روح زمانه، یکی از ظرایف بی نهایت نویسنده گی است و همه ی آینده ی کار نویسنده وابسته به این است که سامانی دل پذیر به این رابطه ی دو گانه بدهد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;    از این رو آن چه به یک اثر ادبی هویت می بخشد و آن را از یک اثر بومی و منطقه ای به اثری جهانی با دغدغه های جهان شمول تبدیل می کند و به طور کلی در موقعیتی فرازمان و فرامکان قرار می دهد، نگاه انسانی، توجه به بشریت،پاسخ به پرسش های هستی شناسانه و در یک نگاه بررسی مقوله هایی است که با انسان و دنیای پیرامون اش رابطه ی مستقیم دارند. مسایل اساسی ای چون عدالت، ستم گری و ستم پذیری انسان درگیر مناسبات اقتصادی-اجتماعی در طول تاریخ و ...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;هر نویسنده ای که بتواند به این نگاه دست یابد، در واقع مرزها را در نوردیده و با مجموعه ی جهانی ارتباط برقرار کرده است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;       این آرمان گرایی نویسنده اما، برخلاف تصور عده ای از روی احساسات یا تمایلات فردی و بچه گانه و زود گذر نیست بل که اساساً ماهیت نویسنده جست و جو در هزارتوهای ذهن بشر، جهان و پدیده های آن است. در هم این جست و جوی بی وقفه است که آن اعتراض گریز ناپذیر در فردیت نویسنده شکل می گیرد و نمود پیدا می کند.« معنای ادبیات سازش ناپذیری و طغیان است. دلیل وجودی نویسنده اعتراض، مخالفت و انتقاد است... یا جامعه باید آن استعداد انسانی را که آفرینش هنری اش می خوانیم برای همیشه سرکوب کند... یا ادبیات را در آغوش بگیرد... نویسنده پیوسته ناراضی بوده است و هست و خواهد بود. هر کس که راضی باشد قادر به نوشتن نیست... دغدغه ی ادبی از نارضایتی بین انسان و جهان، کشف نواقص و نابرابری ها و ادباری که احاطه اش کرده می زاید. ادبیات شکلی از شورش مدام است و قید و بند نمی پذیرد... ادبیات شاید بمیرد اما تن به سازش نمی دهد.»&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;(۱)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;   اعتراضی که «بارگاس یوسا» به آن اشاره دارد در واقع ناشی از هم این آرمان خواهی، انسان دوستی، توجه به کوچک ترین مسائل حیاتی انسان، اجتماع، سیاست، یادآوری زوال سنت های پوسیده ی فکری و فرهنگی، در نتیجه تکامل فکر و اندیشه در سایه ی کار اجتماعی و دغدغه ی همیشگی به هم خوردن تعادل حقوق فردی و جمعی و تصویر کردن آن نه به منظور درمان آنی-چون از عهده ی او خارج است- بل که به منظور شناسایی درد  جهت تفکر آگاهانه و نه از روی احساسات بل که کاملاً عمیق است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt; &lt;A href=&quot;http://images.google.com/imgres?imgurl=http://i18.tinypic.com/4ck74zl.jpg&amp;imgrefurl=http://1mohasel.blogfa.com/post-23.aspx&amp;usg=__-UAQJmqHIuvHmQu2aDW_QRSk3Q0=&amp;h=768&amp;w=512&amp;sz=34&amp;hl=en&amp;start=9&amp;um=1&amp;tbnid=xNXCTLOhLK-YlM:&amp;tbnh=142&amp;tbnw=95&amp;prev=/images%3Fq%3D%25D9%2582%25D9%2584%25D9%2585%26ndsp%3D20%26hl%3Den%26sa%3DN%26um%3D1&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;BORDER-RIGHT: 1px solid; BORDER-TOP: 1px solid; BORDER-LEFT: 1px solid; WIDTH: 172px; BORDER-BOTTOM: 1px solid; HEIGHT: 200px&quot; height=142 src=&quot;http://tbn2.google.com/images?q=tbn:xNXCTLOhLK-YlM:http://i18.tinypic.com/4ck74zl.jpg&quot; width=95&gt;&lt;/A&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;    آن چه گفته شد برای شکل گیری « داستانیت» داستان ضروری است و هر چند در تاریخ داستان نویسی ما شکل گرفته اما هم واره با فراز و نشیب های گاه وحشت ناک هم راه بوده است. از سر در گمی ها، این در و آن در زدن ها و حتا دعواهایی که امروزه از آن به عنوان برخورد ایدئولوژیکی نام برده می شود و در عصر ما به نفی و نه نقد آن می پردازند، گرفته تا برخورد حکومت ها که با هر نوع آزاد اندیشی و تنوع طلبی و نوگرایی مخالف اند و سعی دارند با عوام فریبی و جریان سازی دروغین به بحران دامن بزنند. درست هم این جا است که نقش نویسنده به عنوان روشن فکری که دغدغه اش مردم است-نه صرفاً خالق یک محصول زیبا- روشن می شود. تقدس چون این نویسنده ای در شاخک های حساس درک اش نمود دارد. تا بدین وسیله در کنار دید زیبایی شناسانه و با آفرینش خلاقانه اش در محیط اطراف اش اثر گذاشته و باعث تفکر شود. &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=4&gt;لیکن آن چه که در دو دهه ی گذشته اتفاق افتاده با تمام بحث های روشن فکرانه اش و با تمام هیاهوها وجایزه های نیم بنداش که انگار قرار نیست از حوزه ی چهار پنج نویسنده ی خاص که خود قبلن برای چهار پنج نویسنده ی خاص دیگر داوری کرده اند با تمام نان قرض دادن هایش خارج شود، نه دغدغه ی هستی شناسانه دارد و نه تفکری پشت آن نهفته است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;      درگیری های به شدت سطحی با فرم صرف تقلید کورکورانه از نمونه های اتفاقن قوی غرب، بدون توجه به شرایط جامعه ی ما، آن چیزی است که در سال های اخیر به بحرانی تمام عیار دامن زده است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;     آن چه است گرایش های تکنیکی و ساختاری، نمی تواند جای گزین مناسبی باشد برای پر کردن خلا فقر اندیشه و گریز از درگیر شدن با فلسفه و اجتماعیات و... که انگار از حوصله ی ادبیات داستانی معاصر خارج شده است.نشئه شدن و در رویا فرو رفتن از یک فرم زیبا- واقعن زیبا؟- شاید در مقطعی مسکنی باشد و به دل بنشیند اما به واقع آن قدر کوتاه مدت است که به سرعت فرو می نشیند و دیگر نمی تواند حتا پاسخ گوی حظ بصری صرف ما هم باشد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;      وقتی می بینیم «کوری» اثر به یادماندنی «ساراماگو» در مدتی کوتاه توانسته این چون این در عمق دل ها جا باز کند با تمام بینش به شدت فلسفی و نگاه اجتماعی و روان شناسانه اش و البته با چهارچوبی زیبا،شاید به تر بتوانیم به عمق فاجعه ای که تحت عنوان توجه صرف به فرم می شود پی ببریم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt; &lt;IMG src=&quot;http://www.generationterrorists.com/graphics/the_little_prince_046.jpg&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;      هم سو شدن با جریان های مثبت یا منفی آن طرف مرزها و منتظر تعیین تکلیف ماندن، چیزی است که هم در گذشته و هم الان نه تنها ما را از آن تفکر خلاقانه دور نگه داشته بل که در بسیاری موارد به بی راهه کشبده است. تا زمانی که یله بدهیم و خود را از جامعه و مردم جدا احساس کرده و به بازی با کلمات مشغول شویم انتظار هر گونه تحولی در ادبیات داستانی نه تنها بی هوده است بلکه راهی است که به ترکستان ختم می شود. به این ترتیب شاید سال ها باید منتظر اتفاقی معجزه آسا بمانیم و ... هیچ نبینیم!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;پانویس:&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; ۱.به نقل از موج آفرینی، ماریو بارگاس یوسا، مهدی غبرایی&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 20 May 2009 14:21:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bajan&amp;postid=62</comments>
<dc:creator>bajan</dc:creator>
<guid>http://bajan.blogfa.com/post-62.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>جامعه شناسی ادبیات و دغدغه ی &quot;من&quot; نویسنده/ کیوان باژن</title>
<link>http://bajan.blogfa.com/post-61.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;  &lt;FONT color=#ff0000 size=4&gt;&lt;STRONG&gt;کهنه گويد:&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=4&gt;&lt;STRONG&gt;همين گونه که هستم؛از ازل بوده ام&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=4&gt;&lt;STRONG&gt; نو گويد:باش؛ولی اگر خوب نباشی بايد بروی(۱)&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=3&gt;   &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;IMG style=&quot;WIDTH: 295px; HEIGHT: 232px&quot; height=174 src=&quot;http://www.zendagi.com/new_pa396.jpg&quot; width=254&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;                 &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=4&gt; اگر بپذيزيم تمامی فعاليت ها و کيفيات روانی انسان ها ناشی از زندگی اجتماعی آن هاست ؛به تعبیری ديگر در گروی محيط های جمعی است که چنين کيفياتی شکل و معنای خاصی به خود می گيرند-چرا که اساسن در جامعه شناسی؛ انسان به عنوان پديده ای جمعی تعريف می شود- به راحتی خواهيم پذيرفت  تراوش های فکری او نيز ما حصل نقش عوامل ذهنی و شرايط اجتماعی-سياسی خواهد بود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;هم چنين اگر بپذيريم هنرمند نيز به عنوان پديده ای انسانی زاييده ی شرايط اجتماعی خويش است آن گاه در يک تحليل واقع گرايانه و عينی ضرورت درک رابطه آفرينش ادبی با زندگی اجتماعی ؛رابطه ای غير قابل ترديد خواهد بود که در تعريف اين ارتباط ؛هر نوع اثر ادبی و هنری را همان قدر پديده ای اجتماعی خواهيم دانست که ديگر پديده های زندگی را.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;اما با تمام چنين دانشی؛نوسان های کيفی عصر حاضر؛بين نگاه جامعه شناختی به ادبيات و هنر و هم چنين نگاه به مفهوم فردگرايی (انديويدوآليستی)زاده ی نظام سرمايه داری؛مسبب کج روی هايی در حوزه ی انديشه به خصوص در جوامعی که دچار فرهنگی وارداتی و تقليدی اند شده که به راستی نياز به تامل و تعمق بيش تری دارد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;نوع رابطه ی فرديت نويسنده -که البته به عنوان فرديت خلاق نيز تعبير شده -و ضرورت های اجتماعی به مثابه ی مبنايی برای شکل گيری ادبيات؛هنر و فرهنگ هر جامعه که بسياری از فيلسوفان و جامعه شناسان از جمله:«لوسين گلدمن»؛«لوکاچ»و...به آن پرداخته اند؛می تواند ما را در عرصه ی يک بينش علمی ؛به خاستگاه پديده های فرهنگی و ادبی جوامع که البته بدون ترديد تجربه روانی و فرد جويای کشف در آن بی تاثير نيست؛رهنمون سازد. اگر چه به طور کلی «فرديت خلاق»در آفرينش ادبی نقش به سزايی دارد اما به قول«گلدمن»چنين فرديتی به تنهايی نمی تواند مورد نظر باشد؛بلکه هر اثر ادبی؛بيان نوعی آگاهی جمعی است و از آن جا که چنين آگاهی ای به هيچ عنوان از معنایی تجريدی و انتزاعی برخوردار نيست و خود از فعاليت های روانی و شرايط ذهن (شعور)تک تک افراد جامعه ناشی می شود که در نهايت با تاثير های متقابل ذهن و عين؛باعث خلق پديده ای ادبی می شود؛ به راحتی می توانيم به مفهوم رابطه ی ديالکتيکی بين فرديت خلاقانه يعنی آگاهی هنرمند و نويسنده با زندگی اجتماعی(حالت های روانی جامعه يا روانشناسی اجتماعی يا خود انگيختگی جمعی )پی ببريم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt; &lt;IMG src=&quot;http://persianbook.net/Attach/SMMPBPages/ArticleMan/1/c829e78b641c25c87cd6fa55e98d7515.jpg&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;       در اين جا بايد توجه داشت که در ارتباط بين آگاهی هنرمند و نويسنده با خودانگيختگی جمعی-که کشف چنين ارتباطی در نقد ادبی و هنری بسيار حايز اهميت است-در يک حالت عمومی؛مفهوم آگاهی همواره از خودانگيختگی به وجود می آيد؛شکل می گيرد و از آن می گذرد و حتا به مقابله با آن بر می خيزد.چرا که چنين نيروی شکل يافته ای-که کيفيت شکل گيری آن و مدت زمان برای رسيدن به چنين آگاهی ای بستگی مستقيم با شعور هنرمند دارد-ديگر نمی تواند با بعضی از احساس ها؛حالت ها؛رفتارهای سنتی عقب مانده و ارتجاعی؛کنار آمده و در نتيجه آن راپس خواهد زد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;          کهنه گويد:همين گونه که هستم؛از ازل بوده ام&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;          نو گويد:باش؛ولی اگر خوب نباشی بايد بروی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;همين آگاهی است که خود را به مثابه فکری پيشرو نشان داده و سعی می کند تا با شناخت هر چه بيش تر از حالات و احساسات جامعه؛آن را در مسيری آگاهانه به حرکت رهنمون سازد و در نهايت تکامل فرهنگی جامعه را رقم زند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;اشتباهی که گريبان جوامع مبتنی بر«سود»را گرفته؛جوامعی که در آن روابط آدم ها؛بر مبنای؛پول»و«کالا»تعريف می شود-و درست به همين علت بايد ادعاها و روش های چنين جوامعی از اساس مورد تجديد نظری کاملن علمی قرار گيرد-در يک سو انحرافی است که در بها دادن به مسايل و قوانين روانی فرد ؛هم چنين  در تعيين مسايل فرهنگی و ادبی به وجود آمده و در سويی ديگر؛نگاه سودجويانه به اجتماع ؛مردم و فرهنگ آنان است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;جامعه گرچه از افراد تشکيل شده؛اما پروسه ی رشد و حرکت پديده هايش مستقل از پروسه ی حيات و نياز های فردی جريان می يابد.در اين جا چيزی که از قلم افتاده فرآيند آگاهی فردی هنرمند و خودانگيختگی جمعی است که به هيچ عنوان نمی تواند و نبايد جدا از هم بررسی شود.همان طور که نمی توان منشا اين پديده ها را از فرد دانست بلکه بر عکس محيط اجتماعی است که حالات و عادات روانی خود را به وجود می آورد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;هنگامی که چنين آگاهی هايی تکامل يافته و به يک نيروی مادی و شکل گرفته در می آيد؛نقش پيشاهنگ را به خود می گيرد که در مقوله ی ادبی همان نويسنده است.از اين روست که آگاهی هنرمند را بايد محصول فرآيند تکامل قبل و بعد جامعه دانست.درست همين جاست که می گوييم ذهنيت فردی با عينيت جامعه در يک رابطه ی ديالکتيکی قرار گرفته و پديده ای هنری را خلق می کند.البته آگاهی و خود انگيختگی بايد بر يک ديگر اثر بگذارند.در اين اثر گذاری؛عنصر آگاهی يعنی هنرمند و نويسنده؛ناگزيربه مکمل خود يعنی خودانگيختگی جمعی توجه داشته و دارد؛نه به خاطر اين که خود را هم سطح آن کند؛بل آن چه را که با نيروی خلاق خود کشف کرده به او منتقل کند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;شناخت رابطه ی علمی بين اين دو؛همان ضرورتی است که در جامعه شناسی ادبيات به آن توجه بسيار شده است.توجه به فرهنگ عامه و مردم و آداب و رسوم مردم و... نيز در اين راستاست که معنا می يابد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;هم چنين فرد نويسنده به مثابه ی کسی که از ميان اين خودانگيختگی جمعی برخاسته است؛به سطحی از درک و شناخت می رسد و با توجه به تاثيرات اقتصادی و اجتماعی و سياسی به آفرينش ادبی با معيارهای زيبايی شناسی می پردازد و در نهايت ؛همه ی اين فرآيند؛با استفاده از پيشينه ی آگاهی و با نگاه به مقوله های اساسی انسان و با درک ضرورت های تاريخی جامعه و در يک کلام با استفاده از تمام آن چه در اختيارش گذاشته ؛نمود می يابد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;«لوکاچ»با چنين دغدغه هايی است که هنر را از ديدگاه هستی شناختی؛بازآفرينی فرآيندی می داند که انسان از رهگذر آن؛تمام زندگی خود را در جامعه و طبيعت؛همراه با همه ی مسايل و اصول خوشايند يا نا خوشايند در نظر می گيرد و زندگی را تعيين کرده و به آن مربوط می کند.(۲)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;با توجه به همه ی اين ها ست که می گوييم هيچ اثری نمی تواند بيان تجربه ی صرفن فردی باشد؛بل در مجموع جامعه بسط يافته يا در ميان قشرهای جامعه که خود هنرمند از ميان آن ها برخاسته ؛نمود می يابد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;آگاهی تاريخی به ما نشان داده و می دهد که رابطه ی انسان با انسان های ديگر؛هم چنين رابطه ی ادبيات با مردم و با مخاطب اش؛«من»فردی را از بين برده و در يک زمينه ی جمعی تعريف می کند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;A href=&quot;http://images.google.com/imgres?imgurl=http://www.orienteye.com/english/images/psychpic.jpg&amp;imgrefurl=http://www.shafiey.blogfa.com/8707.aspx&amp;usg=__xqGgYTfKDZoxFJwfSRsCbpFNjAk=&amp;h=316&amp;w=456&amp;sz=28&amp;hl=fa&amp;start=175&amp;tbnid=KLSAouGxz1mH_M:&amp;tbnh=89&amp;tbnw=128&amp;prev=/images%3Fq%3D%25D8%25A7%25D9%2586%25D8%25AA%25D8%25B2%25D8%25A7%25D8%25B9%25DB%258C%26start%3D160%26gbv%3D2%26ndsp%3D20%26hl%3Dfa%26sa%3DN&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;BORDER-RIGHT: 1px solid; BORDER-TOP: 1px solid; BORDER-LEFT: 1px solid; WIDTH: 183px; BORDER-BOTTOM: 1px solid; HEIGHT: 146px&quot; height=89 src=&quot;http://tbn0.google.com/images?q=tbn:KLSAouGxz1mH_M:http://www.orienteye.com/english/images/psychpic.jpg&quot; width=128&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=4&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;       در طول تاريخ همواره هر نويسنده ای در پيرامون خود ؛رشته ی گسترده ای از انديشه ها را می بيند که از ميان آن ها تاثير می گيرد.بنابراين چنين تاثيری می تواند و بايد خود را در رابطه ی ميان فرم ادبی و ساختار محيط اجتماعی ای که اين فرم از درون آن تکامل يافته؛يعنی رابطه ی داستان؛رمان و...با جامعه فردگرای مدرن نشان دهد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;جامعه شناسی ادبيات با چنين دغدغه هايی به کشف اين عناصر می پردازد.با چنين  نگاهی؛ديگر می توانيم  هم عقيده با «لوکاچ»بگوييم:«ادبيات و فلسفه در سطوحی متفاوت مبين يک جهان بينی اند و جهان بينی ها؛اموری فردی نيستند بلکه اموری اجتماعی اند»و سپس همراه با او نتيجه بگيريم که اين جهان بينی ها به وسيله ی شرايط اقتصادی و اجتماعی ؛به گروه ها و طبقات اجتماعی تحميل می شوند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;با توجه به اين تعاريف ؛آيا وقت آن نرسيده به صراحت بگوييم که آثار ادبی تنها در ارتباط با خواننده (مخاطب)است که می توانند ارزش -ارزش واقعی-داشته باشند؟و آيا فرآيند زيبايی شناسی ادبی؛وابسته به تعيين کننده های اجتماعی آن نيست؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;پی نوشت ها:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;۱.نقل از «زندگی گاليله»نوشته ی «برتولت برشت»و ترجمه ی «عبدالرحيم احمدي»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;۲.به نقل از «درآمدی بر جامعه شناسي»گزيده و ترجمه ی «محمد جعفر پوينده»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 03 May 2009 19:35:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bajan&amp;postid=61</comments>
<dc:creator>bajan</dc:creator>
<guid>http://bajan.blogfa.com/post-61.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کوتاه مثل آه/ کیوان باژن</title>
<link>http://bajan.blogfa.com/post-60.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;     &lt;/STRONG&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;  &lt;A href=&quot;http://images.google.com/imgres?imgurl=http://i30.tinypic.com/288wkg4.jpg&amp;imgrefurl=http://che1917.blogfa.com/post-28.aspx&amp;usg=__Fl9Od43tnwnmhNAsJmXI39wUCkg=&amp;h=464&amp;w=368&amp;sz=27&amp;hl=fa&amp;start=11&amp;um=1&amp;tbnid=jEnq6vD23hBJRM:&amp;tbnh=128&amp;tbnw=102&amp;prev=/images%3Fq%3D%25D8%25A7%25D8%25B3%25DA%25A9%25D9%2588%25DB%258C%25DB%258C%26um%3D1%26hl%3Dfa%26lr%3D%26sa%3DG&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;BORDER-RIGHT: 1px solid; BORDER-TOP: 1px solid; BORDER-LEFT: 1px solid; WIDTH: 125px; BORDER-BOTTOM: 1px solid; HEIGHT: 149px&quot; height=128 src=&quot;http://tbn2.google.com/images?q=tbn:jEnq6vD23hBJRM:http://i30.tinypic.com/288wkg4.jpg&quot; width=102&gt;&lt;/A&gt;&lt;A href=&quot;http://images.google.com/imgres?imgurl=http://i30.tinypic.com/288wkg4.jpg&amp;imgrefurl=http://che1917.blogfa.com/post-28.aspx&amp;usg=__Fl9Od43tnwnmhNAsJmXI39wUCkg=&amp;h=464&amp;w=368&amp;sz=27&amp;hl=fa&amp;start=11&amp;um=1&amp;tbnid=jEnq6vD23hBJRM:&amp;tbnh=128&amp;tbnw=102&amp;prev=/images%3Fq%3D%25D8%25A7%25D8%25B3%25DA%25A9%25D9%2588%25DB%258C%25DB%258C%26um%3D1%26hl%3Dfa%26lr%3D%26sa%3DG&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;BORDER-RIGHT: 1px solid; BORDER-TOP: 1px solid; BORDER-LEFT: 1px solid; WIDTH: 127px; BORDER-BOTTOM: 1px solid; HEIGHT: 149px&quot; height=128 src=&quot;http://tbn2.google.com/images?q=tbn:jEnq6vD23hBJRM:http://i30.tinypic.com/288wkg4.jpg&quot; width=102&gt;&lt;/A&gt;&lt;A href=&quot;http://images.google.com/imgres?imgurl=http://i30.tinypic.com/288wkg4.jpg&amp;imgrefurl=http://che1917.blogfa.com/post-28.aspx&amp;usg=__Fl9Od43tnwnmhNAsJmXI39wUCkg=&amp;h=464&amp;w=368&amp;sz=27&amp;hl=fa&amp;start=11&amp;um=1&amp;tbnid=jEnq6vD23hBJRM:&amp;tbnh=128&amp;tbnw=102&amp;prev=/images%3Fq%3D%25D8%25A7%25D8%25B3%25DA%25A9%25D9%2588%25DB%258C%25DB%258C%26um%3D1%26hl%3Dfa%26lr%3D%26sa%3DG&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;BORDER-RIGHT: 1px solid; BORDER-TOP: 1px solid; BORDER-LEFT: 1px solid; WIDTH: 138px; BORDER-BOTTOM: 1px solid; HEIGHT: 148px&quot; height=128 src=&quot;http://tbn2.google.com/images?q=tbn:jEnq6vD23hBJRM:http://i30.tinypic.com/288wkg4.jpg&quot; width=102&gt;&lt;/A&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;     &lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3&gt;«بودن» را برگزیده ایم،اما&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3&gt;              «چه گونه بودن» را                                                                     &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=3&gt;                       کم تر اندیشه کرده ایم. &lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=3&gt;«چه گونه بودن»   را &lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=3&gt;دانستن،ازآگاهی به«چه را بودن» برمی خیزد &lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=3&gt;و آنان که آگاهی خویش را باوردارند؛ می دانند  &lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=3&gt;چه گونه باید بود...&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=3&gt;       باور داران راستین«تکامل»، بی گمان، دانندگان &lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=3&gt;راستین«چه رابودن»اند. ازآن پس &lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=3&gt;            «چه گونه بودن» &lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=3&gt;پاسخی نخواهد داشت جز درروند این تکامل، &lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=3&gt;نقشی خلاق و بی شائبه داشتن»&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                                                              &lt;STRONG&gt; «امیرپرویزپویان»&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                                            &lt;B&gt;***&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;             &lt;FONT color=#ff0000&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;«مرضیه احمدی اسکویی»&lt;/FONT&gt; درسال(1324) درخانواده ای متوسط در«اسکو»- شهرکوچکی درنزدیکی«تبریز»- پا به آوردگاه جهان گذاشت. دوران کودکی ونوجوانی اش را با کار درمزرعه ی پدرش گذراند که به این ترتیب روحیه ی حساس و تیزبین اش او را هرچه بیش تر به«مردم» نزدیک کرد. کم کم به مطالعه نیزمشتاق شد و ازهمان ابتدای تحصیل دردبیرستان، به آگاهی سیاسی واجتماعی رسید وبخشی ازاین آگاهی را که انعکاسی ازپیرامون درذهن خلاق اش بود؛ به صورت قصه و شعر بیان کرد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;     &lt;IMG style=&quot;WIDTH: 390px; HEIGHT: 215px&quot; height=350 src=&quot;http://www.rawa.org/events/mar8_2007_8.jpg&quot; width=600&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=4&gt;     &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;     «مرضیه» پس ازپایان دوره ی اول دبیرستان، وارد دانش سرای مقدماتی«تبریز» شد و پس ازدوسال، به شغل معلمی پرداخت ودردبستان های«اسکو»عشق به زندگی و درس خوب زیستن را به بچه ها آموخت. او بعد ازگرفتن دیپلم، با حفظ شغل معلمی وارد دانش گاه«تبریز» شد اما درهمان سا ل اول، دانش گاه را رها کرد ودرپی کشف افق های جدید، وارد دانش سرای عالی سپاه دانش«تهران» شد. مطالعات پی گیر وعمیق اش، دراین مدت، آشنایی با فلسفه ی علمی، به خصوص آگاهی ازقانون مندی تکامل جامعه وچه گونگی اختلافات طبقاتی و نوع تفکر «سرمایه» را به او بخشید.  &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;       «مرضیه» در طول تحصیل دردانش سرای سپاه دانش، به بسیاری از روستاهای«ورامین»- که درنزدیکی محل دانش سرا قرار داشت- رفت وآمد می کرد وبیش تر اوقات خود را با خانواده های فقیر روستایی می گذراند. اوهم چنین به روستاهای دور ونزدیک «ایران» سفرمی کرد تا بتواند از نزدیک، با مردم ومسایل شان آشنا شود. در این سفرها؛ برای کودکان،کتاب خانه درست می کرد، با دیگر افراد سپاهیان دانش، دوست می شد و برای شان کتاب می فرستاد.همین گشت و گذارها بود که جان مایه ی اصلی داستان ها وشعرهایش می شدند که پس ازآمیختن با ذهن خلاق وحساس اش، بر روی کاغذ، به تصویر درآمده و قلب ها را تسخیر می کردند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 178px; HEIGHT: 218px&quot; height=421 src=&quot;http://i32.tinypic.com/ztavpx.jpg&quot; width=300&gt;      &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;«مرضیه» استعداد بسیاری درنوشتن قصه وسرودن شعر داشت. هرچند راه انسانی تری را درزندگی کوتاه اما پربارش  برگزید. دراین باره درجایی گفته است:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=4&gt;« من نمی خواهم با قلم ام زندگی کنم، بل که می خواهم قصه هایم را با زندگیم بنویسم.»&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;به این ترتیب،«مرضیه»- که به سبب روح بزرگ وانسانی اش ، «مرجان»(مرضیه جان) لقب گرفته بود- مشتاقانه «رفتن» را برگزید، چرا که معتقد بود«ماندن» به هرقیمت و «بودن» درمرداب زندگی، نه تنها نفرت انگیز است؛ بل، شایسته ی نام «انسان» نیست و به این وسیله قصه ی زندگی ای را سرود که گرچه شفاهی بود؛ اما سینه به سینه نقل شده و خواهد شد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;      «مرضیه» یکی ازعناصر فعال اعتصابات دانش جویی دانش سرای عالی سپاه دانش بود. او هم چنین دراعتصابات دانش جویی اسفندماه سال(49) نقش رهبری داشت. ازاین رو در خرداد سال(50) هنگامی که دانش سرا تعطیل شد، او را دستگیر و پس از بازجویی وشکنجه، برای این که همواره زیر نظر باشد، به«اسکو» منتقل کردند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt; او یک سال دبیر دبیرستان های«اسکو» بود و دراین مدت تلاش گسترده ای برای آگاهی محصلین انجام داد. ولی این ها نمی توانست روحیه ی ناآرام اش را راضی کند. ازاین رو دوباره راهی «تهران» شد...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;  &lt;A href=&quot;http://images.google.com/imgres?imgurl=http://dasochakosh.tripod.com/marzieh%255B1%255D.jpg&amp;imgrefurl=http://dasochakosh.tripod.com/new_page_31.htm&amp;usg=__DrUy94Bv-9J4hfPESgJBLw91uus=&amp;h=111&amp;w=85&amp;sz=4&amp;hl=fa&amp;start=6&amp;um=1&amp;tbnid=yLIfvcGFzejaYM:&amp;tbnh=86&amp;tbnw=66&amp;prev=/images%3Fq%3D%25D9%2585%25D8%25B1%25D8%25B6%25DB%258C%25D9%2587%2B%25D8%25A7%25D8%25AD%25D9%2585%25D8%25AF%25DB%258C%2B%25D8%25A7%25D8%25B3%25DA%25A9%25D9%2588%25DB%258C%25DB%258C%26ndsp%3D20%26um%3D1%26hl%3Dfa%26lr%3D%26sa%3DN&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;BORDER-RIGHT: 1px solid; BORDER-TOP: 1px solid; BORDER-LEFT: 1px solid; BORDER-BOTTOM: 1px solid&quot; height=86 src=&quot;http://tbn3.google.com/images?q=tbn:yLIfvcGFzejaYM:http://dasochakosh.tripod.com/marzieh%255B1%255D.jpg&quot; width=66&gt;&lt;/A&gt;&lt;A href=&quot;http://images.google.com/imgres?imgurl=http://dasochakosh.tripod.com/marzieh%255B1%255D.jpg&amp;imgrefurl=http://dasochakosh.tripod.com/new_page_31.htm&amp;usg=__DrUy94Bv-9J4hfPESgJBLw91uus=&amp;h=111&amp;w=85&amp;sz=4&amp;hl=fa&amp;start=6&amp;um=1&amp;tbnid=yLIfvcGFzejaYM:&amp;tbnh=86&amp;tbnw=66&amp;prev=/images%3Fq%3D%25D9%2585%25D8%25B1%25D8%25B6%25DB%258C%25D9%2587%2B%25D8%25A7%25D8%25AD%25D9%2585%25D8%25AF%25DB%258C%2B%25D8%25A7%25D8%25B3%25DA%25A9%25D9%2588%25DB%258C%25DB%258C%26ndsp%3D20%26um%3D1%26hl%3Dfa%26lr%3D%26sa%3DN&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;BORDER-RIGHT: 1px solid; BORDER-TOP: 1px solid; BORDER-LEFT: 1px solid; BORDER-BOTTOM: 1px solid&quot; height=86 src=&quot;http://tbn3.google.com/images?q=tbn:yLIfvcGFzejaYM:http://dasochakosh.tripod.com/marzieh%255B1%255D.jpg&quot; width=66&gt;&lt;/A&gt; &lt;A href=&quot;http://images.google.com/imgres?imgurl=http://dasochakosh.tripod.com/marzieh%255B1%255D.jpg&amp;imgrefurl=http://dasochakosh.tripod.com/new_page_31.htm&amp;usg=__DrUy94Bv-9J4hfPESgJBLw91uus=&amp;h=111&amp;w=85&amp;sz=4&amp;hl=fa&amp;start=6&amp;um=1&amp;tbnid=yLIfvcGFzejaYM:&amp;tbnh=86&amp;tbnw=66&amp;prev=/images%3Fq%3D%25D9%2585%25D8%25B1%25D8%25B6%25DB%258C%25D9%2587%2B%25D8%25A7%25D8%25AD%25D9%2585%25D8%25AF%25DB%258C%2B%25D8%25A7%25D8%25B3%25DA%25A9%25D9%2588%25DB%258C%25DB%258C%26ndsp%3D20%26um%3D1%26hl%3Dfa%26lr%3D%26sa%3DN&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;BORDER-RIGHT: 1px solid; BORDER-TOP: 1px solid; BORDER-LEFT: 1px solid; BORDER-BOTTOM: 1px solid&quot; height=86 src=&quot;http://tbn3.google.com/images?q=tbn:yLIfvcGFzejaYM:http://dasochakosh.tripod.com/marzieh%255B1%255D.jpg&quot; width=66&gt;&lt;/A&gt;&lt;A href=&quot;http://images.google.com/imgres?imgurl=http://dasochakosh.tripod.com/marzieh%255B1%255D.jpg&amp;imgrefurl=http://dasochakosh.tripod.com/new_page_31.htm&amp;usg=__DrUy94Bv-9J4hfPESgJBLw91uus=&amp;h=111&amp;w=85&amp;sz=4&amp;hl=fa&amp;start=6&amp;um=1&amp;tbnid=yLIfvcGFzejaYM:&amp;tbnh=86&amp;tbnw=66&amp;prev=/images%3Fq%3D%25D9%2585%25D8%25B1%25D8%25B6%25DB%258C%25D9%2587%2B%25D8%25A7%25D8%25AD%25D9%2585%25D8%25AF%25DB%258C%2B%25D8%25A7%25D8%25B3%25DA%25A9%25D9%2588%25DB%258C%25DB%258C%26ndsp%3D20%26um%3D1%26hl%3Dfa%26lr%3D%26sa%3DN&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;BORDER-RIGHT: 1px solid; BORDER-TOP: 1px solid; BORDER-LEFT: 1px solid; BORDER-BOTTOM: 1px solid&quot; height=86 src=&quot;http://tbn3.google.com/images?q=tbn:yLIfvcGFzejaYM:http://dasochakosh.tripod.com/marzieh%255B1%255D.jpg&quot; width=66&gt;&lt;/A&gt;&lt;A href=&quot;http://images.google.com/imgres?imgurl=http://dasochakosh.tripod.com/marzieh%255B1%255D.jpg&amp;imgrefurl=http://dasochakosh.tripod.com/new_page_31.htm&amp;usg=__DrUy94Bv-9J4hfPESgJBLw91uus=&amp;h=111&amp;w=85&amp;sz=4&amp;hl=fa&amp;start=6&amp;um=1&amp;tbnid=yLIfvcGFzejaYM:&amp;tbnh=86&amp;tbnw=66&amp;prev=/images%3Fq%3D%25D9%2585%25D8%25B1%25D8%25B6%25DB%258C%25D9%2587%2B%25D8%25A7%25D8%25AD%25D9%2585%25D8%25AF%25DB%258C%2B%25D8%25A7%25D8%25B3%25DA%25A9%25D9%2588%25DB%258C%25DB%258C%26ndsp%3D20%26um%3D1%26hl%3Dfa%26lr%3D%26sa%3DN&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;BORDER-RIGHT: 1px solid; BORDER-TOP: 1px solid; BORDER-LEFT: 1px solid; BORDER-BOTTOM: 1px solid&quot; height=86 src=&quot;http://tbn3.google.com/images?q=tbn:yLIfvcGFzejaYM:http://dasochakosh.tripod.com/marzieh%255B1%255D.jpg&quot; width=66&gt;&lt;/A&gt;            &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;در زمستان سال(51) بود که «مرضیه» پس از تماس با رفقای جان باخته؛«نادر شایگان» و«حسن رومینا» گروهی مارکسیستی با خط مشی مسلحانه، تشکیل داد وبه صورت مبارزی حرفه ای درآمد و زندگی مخفی انقلابی اش را آغازید تا «قلم» و«اسلحه» را درکنارهم و درخدمت خلق اش به کارگیرد.  &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;   سرانجام«مرضیه احمدی اسکویی» درساعت 10 روز ششم اردی بهشت سال(1353) در نبردی رویا روی و نابرابربا عوامل رژیم گذشته، عطای زندگی را به لقای کسانی که دو دستی به آن چسبیده بودند، واگذاشت و به این ترتیب، آخرین شعرش را با خون خود سرود و آن را به مردم اش تقدیم کرد.  &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt; &lt;A href=&quot;http://images.google.com/imgres?imgurl=http://i28.tinypic.com/2qdy8eu.jpg&amp;imgrefurl=http://mehrabania.blogfa.com/&amp;usg=__tyl4DodUC4uExML53p6XliHeBAk=&amp;h=523&amp;w=403&amp;sz=21&amp;hl=fa&amp;start=6&amp;um=1&amp;tbnid=9mQtBAQ1GhTEQM:&amp;tbnh=131&amp;tbnw=101&amp;prev=/images%3Fq%3D%25DA%25AF%25D9%2584%2B%25D8%25B3%25D8%25B1%25D8%25AE%25DB%258C%26um%3D1%26hl%3Dfa%26lr%3D%26sa%3DG&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;BORDER-RIGHT: 1px solid; BORDER-TOP: 1px solid; BORDER-LEFT: 1px solid; WIDTH: 155px; BORDER-BOTTOM: 1px solid; HEIGHT: 199px&quot; height=131 src=&quot;http://tbn1.google.com/images?q=tbn:9mQtBAQ1GhTEQM:http://i28.tinypic.com/2qdy8eu.jpg&quot; width=101&gt;&lt;/A&gt;    &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;         جسد«مرضیه» را- با ترس و وحشتی اعجاب انگیز و از فاصله ای دور- چندین باربه مسلسل بستند. انگارعوامل رژیم شاه، می دانستند که چریک، با گلوله ازبین نمی رود. سپس وحشت زده و به آهستگی، درحالی که به صورت دسته جمعی جسد «مرضیه» را محاصره کرده بودند، به آن نزدیک شدند و جسم بی جان اش را طناب پیچ کرده، به دنبال خود کشیدند...!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt; &lt;IMG style=&quot;WIDTH: 243px; HEIGHT: 318px&quot; height=421 src=&quot;http://i28.tinypic.com/2hdw87o.jpg&quot; width=296&gt;     &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;          از «مرضیه» شعر و قصه و یادداشت های بسیاری به جای مانده است که به خوبی ذوق و استعداد هنری،هم چنین روح انسانی و احساس هنرمندانه ی او را نشان می دهند. دراین جا برای نمونه شعری از او را با هم می خوانیم: &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=4&gt;                              &lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=4&gt;       &lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=4&gt;                                 شاعرانه&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;نگاه کن!&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;تابش آفتاب،&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;        برقله های بلند برف آلود&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;و نقش سپیدارها،&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;       دربرکه های کوچک جنگل،&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;                        چه زیباست!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;و پرواز باد،&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;       بر یونجه زارها،&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;و بوی نم ناک علف های کنار رودخانه&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;                      چه دل نشین!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;نجوای آب،&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;         با سنگ ریزه های جویبار&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;و پچ پچ برگ های چنار،&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;درسکوت بیشه های دور،&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;باران پاییز، برجاده های خیس،&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;           رنگ گل آخراسفند،&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;                          دردشت های گرمسیری،&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;هرم کوهستان مس رنگ تابستان،&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;و عطرمرطوب بهار نارنج،&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;در فضای مه آلود نارنجستان.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;و زیباست،&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;درخشش قاطعانه ی آخرین ستارگان صبحدم،&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;آن گاه که درسرمای ملایم سحر،&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;از دامنه ها، به سوی قله می روی.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;اما آیا،&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;هیچ چیز زیباتر از پرواز گلوله ها،&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;از آتشین آشیان سلاح،&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;و نشست آن،&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;در سینه ی سیاه دشمن،&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;                        وجود دارد؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;  &lt;IMG style=&quot;WIDTH: 409px; HEIGHT: 256px&quot; height=338 src=&quot;http://i32.tinypic.com/28v5z4j.jpg&quot; width=510&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 12 Jan 2009 12:25:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bajan&amp;postid=60</comments>
<dc:creator>bajan</dc:creator>
<guid>http://bajan.blogfa.com/post-60.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اندیشه، تکامل و ضرورت شناخت تضادهای جامعه (بخش سوم)/ کیوان باژن</title>
<link>http://bajan.blogfa.com/post-59.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;    &lt;IMG style=&quot;WIDTH: 428px; HEIGHT: 181px&quot; height=176 src=&quot;http://1raymand.files.wordpress.com/2008/03/penseur.jpg&quot; width=720&gt;  &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;  &lt;FONT color=#ff0000&gt; &lt;FONT size=5&gt; «اگر سجایای انسانی،ثمره ی محیط است. &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=5&gt;   پس باید محیط را انسانی کرد.»&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;&lt;/B&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;                                                                  &lt;FONT color=#ff0000&gt;«مارکس»&lt;/FONT&gt;  &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;      &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=4&gt;            «هیچ چیز بی حرکت نیست. همه چیز جاری است. هیچ کس دوبار در یک رودخانه آب تنی نمی کند. زیرا هیچ وقت در دو لحظه ی متوالی، چیزی یکسان نیست. از این لحظه به آن لحظه تغییر می کند و چیز دیگری می شود»&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                                                                   &lt;B&gt;«هراکلیتوس»&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=3&gt;«مرغان دریایی را بنگرید&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=3&gt;که دایره سان پرواز می کنند&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=3&gt;و ابرها را&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=3&gt;که همسفر آن ها شده اند&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=3&gt;گویی از یک زندگی &lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=3&gt;به زندگی تازه ای پرواز می کنند&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=3&gt;در همان بلندی&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=3&gt; و با همان شتاب&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=3&gt;آن ها با هم سفر می کنند.»&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                                       &lt;B&gt;«برتولد برشت»&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;U&gt;اشاره&lt;/U&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;           اکنون که سایه ی «ترس»، بیش از پیش بر«فرهنگ و اندیشه» به طور اعم و «هنر و ادبیات» به طور اخص، سایه افکنده و «جهل و خرافات»، نعره ی مستانه ی خود را، پیروزمندانه- به زعم خود البته- سر داده و می دهد و به تحقیر «اندیشه» می پردازد و با تسلط خودکامه ی خویش، تلاش می کند تا تحمیل «خود» را به عنوان تنها نیروی موجود جامعه، به اثبات رساند و توازن دیالکتیکی میان «عین» و«ذهن» را در پرده نگاه دارد، وقت آن است تا با درک این توازن، از طریق تحلیل و شناخت «تضاد» های جامعه- به ویژه «تضاد اصلی» و به تبع آن، «تضادهای فرعی»- هر چه سریع تر به تسلط چنین سایه ی شومی پایان داد. چرا که تنها با «ادراک»، «شناخت» و «آگاهی» دیالک تیکی قوانین جامعه است که می توان آن را برای «زیستن» مهیا ساخت. آن چه که انسان را از قید و بند رها می کند و ضامن آزادی و سعادت اش است، همین «شعور»، همین «درک» پیرامون است.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;        شناخت تضاد عمده ی «نیروی سرمایه و کار» و تضادهای دیگری چون «خرده بورژوازی با بورژوازی بزرگ»، تضاد «روشنفکران و هنرمندان با خود و حتا با مردم» و... همه و همه بر دوش ما سنگینی می کند! &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;      واقعیت این است که هنر و ادبیات ما به عنوان نیروی اندیشه، به تمام معنی فراموش کرده است که تضادهایش چیست و این، به سود جهل است تا به اعمال هر چه بیش تر نیروی خود، با ابزار هولناکی  چون سانسور- سانسوری بیرحمانه- موقعیت و قدرت خودکامه ی خود را به رخ بکشد. &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;             در بخش پیشین این مقال، (1) تاملی کوتاه داشتیم به مفهوم «تضاد»! اینک در ادامه، ضمن تکمیل بحث، کیفیت شکل گیری تضاد میان جهل و اندیشه را بررسی می کنیم. امید است در این مجال کوتاه، مفید واقع شویم.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;A href=&quot;http://images.google.com/imgres?imgurl=http://bamdadi.files.wordpress.com/2008/02/man.png%3Fw%3D467%26h%3D414&amp;imgrefurl=http://bamdadi.com/2008/02/&amp;usg=__REQ88YQMBW81HMBbs34Fu4phiOo=&amp;h=414&amp;w=467&amp;sz=138&amp;hl=fa&amp;start=82&amp;tbnid=fYF-E4sK5mZv_M:&amp;tbnh=113&amp;tbnw=128&amp;prev=/images%3Fq%3D%25D8%25A7%25D9%2586%25D8%25AA%25D8%25B2%25D8%25A7%25D8%25B9%25DB%258C%26start%3D80%26gbv%3D2%26ndsp%3D20%26hl%3Dfa%26sa%3DN&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;BORDER-RIGHT: 1px solid; BORDER-TOP: 1px solid; BORDER-LEFT: 1px solid; BORDER-BOTTOM: 1px solid&quot; height=113 src=&quot;http://tbn2.google.com/images?q=tbn:fYF-E4sK5mZv_M:http://bamdadi.files.wordpress.com/2008/02/man.png%3Fw%3D467%26h%3D414&quot; width=128&gt;&lt;/A&gt;&lt;A href=&quot;http://images.google.com/imgres?imgurl=http://bamdadi.files.wordpress.com/2008/02/man.png%3Fw%3D467%26h%3D414&amp;imgrefurl=http://bamdadi.com/2008/02/&amp;usg=__REQ88YQMBW81HMBbs34Fu4phiOo=&amp;h=414&amp;w=467&amp;sz=138&amp;hl=fa&amp;start=82&amp;tbnid=fYF-E4sK5mZv_M:&amp;tbnh=113&amp;tbnw=128&amp;prev=/images%3Fq%3D%25D8%25A7%25D9%2586%25D8%25AA%25D8%25B2%25D8%25A7%25D8%25B9%25DB%258C%26start%3D80%26gbv%3D2%26ndsp%3D20%26hl%3Dfa%26sa%3DN&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;BORDER-RIGHT: 1px solid; BORDER-TOP: 1px solid; BORDER-LEFT: 1px solid; BORDER-BOTTOM: 1px solid&quot; height=113 src=&quot;http://tbn2.google.com/images?q=tbn:fYF-E4sK5mZv_M:http://bamdadi.files.wordpress.com/2008/02/man.png%3Fw%3D467%26h%3D414&quot; width=128&gt;&lt;/A&gt;&lt;A href=&quot;http://images.google.com/imgres?imgurl=http://bamdadi.files.wordpress.com/2008/02/man.png%3Fw%3D467%26h%3D414&amp;imgrefurl=http://bamdadi.com/2008/02/&amp;usg=__REQ88YQMBW81HMBbs34Fu4phiOo=&amp;h=414&amp;w=467&amp;sz=138&amp;hl=fa&amp;start=82&amp;tbnid=fYF-E4sK5mZv_M:&amp;tbnh=113&amp;tbnw=128&amp;prev=/images%3Fq%3D%25D8%25A7%25D9%2586%25D8%25AA%25D8%25B2%25D8%25A7%25D8%25B9%25DB%258C%26start%3D80%26gbv%3D2%26ndsp%3D20%26hl%3Dfa%26sa%3DN&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;BORDER-RIGHT: 1px solid; BORDER-TOP: 1px solid; BORDER-LEFT: 1px solid; BORDER-BOTTOM: 1px solid&quot; height=113 src=&quot;http://tbn2.google.com/images?q=tbn:fYF-E4sK5mZv_M:http://bamdadi.files.wordpress.com/2008/02/man.png%3Fw%3D467%26h%3D414&quot; width=128&gt;&lt;/A&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;                                                 &lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=3&gt;3&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;            &lt;FONT size=4&gt;    واقعیت این است؛ از همان وقتی که مغز انسان «پیته کانتروپوس» &lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;Pithecanthropus&lt;/B&gt; برای رفع نیاز های نخستین خود شکل گرفت، از همان وقتی که مغزش برای تطبیق خود، با دنیای پیرامون- به انعکاس آن چه  می دید-  می پرداخت و سرانجام  از همان وقتی که به سبب شرایط پیرامون اش- که در آن زندگی می کرد- و برای پیدا کردن غذا نیاز به «ابزار سازی» برایش، نیازی حیاتی می نمود، «شعور» خود را نشان داد و سیر تکاملی خود را آغازید و انسان نیز به تدریج در مسیر این «شدن» قرار گرفته، تکامل یافت. بنابراین می توان گفت آن چه انسان را از اجداد پست ترش، جدا ساخت، «کار»- برای رفع هرچه بیش تر نیازهای اولیه اش- بود که با «ابزار سازی» آغازید. از این رو؛ ساخت نخستین ابزار، تمایز کیفی ماده ی پست تر را به ماده ی عالی تر رقم می زند- و به تبع آن، رشد هر چه بیش تر«شعور» را.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;         انسان در طول تاریخ و در هر دوره ای از تکامل مادی مغزش- و البته تکامل اجتماعی که در آن می زیست- به اندازه ی «شناخت» خود، دست به فعالیت های  فردی و اجتماعی  می زند. نه بیش تر و نه کم تر. از این رو گاه، بدون این که از قوانین جامعه و روابط میان خود، شناخت علمی و درستی داشته باشد، با روبناهایی چون اخلاق، رفتار، مذهب و...  برخورد می کند. لیکن هرچه بیش تر نیازهای مادی و زیربنایی اش رفع می شود، هر چه بیش تر مغزش پرورش می یابد، به همان اندازه، به شناخت دقیق تری از جامعه و پیرامون و نحوه ی دگرگونی و به خدمت گرفتن طبیعت    می رسد و خواهد رسید.  &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;            نتیجه می گیریم، دو عنصر اساسی- یعنی سطح رشد قوای مولده و سطح رشد معرفت بشر- اند که در طول حیات بشری، به وی امکان می دهند به چنان نیرویی از نظر عینی و ذهنی و سطح توقع از زیستن، برسد که دیگر اساسا کیفیت زندگی کهنه نمی تواند پاسخ گوی نیازهایش باشد. از این رو دست به دگرگونی کیفی  نظام های پوسیده  می زند و به سوی جامعه ای بهتر برود که در آن، دموکراسی واقعی سیاسی و اقتصادی، تسلط حکومت عقل و علم، وارستگی واقعی فرد و جامعه، برخورداری همگان از مواهب مادی و معنوی تامین باشد. در یک کلام، کم تر انسانی است که به «شناخت قوانین تاریخ» دست یافته و از چند و چون آن آگاه شده باشد و سپس ؛ نظام های کهنه و ارتجاعی و خرافی را خوش بینانه و مسیح وار تحمل کند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt; &lt;A href=&quot;http://images.google.com/imgres?imgurl=http://www.orienteye.com/english/images/psychpic.jpg&amp;imgrefurl=http://www.shafiey.blogfa.com/8707.aspx&amp;usg=__xqGgYTfKDZoxFJwfSRsCbpFNjAk=&amp;h=316&amp;w=456&amp;sz=28&amp;hl=fa&amp;start=175&amp;tbnid=KLSAouGxz1mH_M:&amp;tbnh=89&amp;tbnw=128&amp;prev=/images%3Fq%3D%25D8%25A7%25D9%2586%25D8%25AA%25D8%25B2%25D8%25A7%25D8%25B9%25DB%258C%26start%3D160%26gbv%3D2%26ndsp%3D20%26hl%3Dfa%26sa%3DN&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;BORDER-RIGHT: 1px solid; BORDER-TOP: 1px solid; BORDER-LEFT: 1px solid; WIDTH: 183px; BORDER-BOTTOM: 1px solid; HEIGHT: 146px&quot; height=89 src=&quot;http://tbn0.google.com/images?q=tbn:KLSAouGxz1mH_M:http://www.orienteye.com/english/images/psychpic.jpg&quot; width=128&gt;&lt;/A&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;      با این وجود، چنین پروسه ای اما، به شدت ناآگاهانه و فردی است. چرا که اندیشه در خلوت ضمیر، مربوط به فرد است و اهمیت چندانی ندارد. آن چه مهم است،«طنین» چنین شناختی است که دور ودورتر  می رود و موج گسترده ای را پدید می آورد. به قول «احسان طبری»:«عامل آگاه، تکامل را به حربه ی معنوی معجز نمون برای ایجاد چرخش بنیادی و رستاخیزی مجهز می نماید.»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;          درست این جا است که «جهل» با شنیدن چنین طنینی، خطر را حس می کند، خواب بر او حرام می شود و واکنش نشان می دهد. کمیت و کیفیت چنین واکنشی از سوی،«جهل»، بستگی به میزان کیفیت هر چه بیش تر شناخت و آگاهی جامعه دارد. از این رو «جهل» به اندازه ای احساس خطر و دریوزگی می کند که به خصوصی ترین تفکر شخص نیزحمله می برد وعنوان «جلاد اندیشه» را به خود می گیرد. در این مرحله است که فاجعه ی انسانی رخ می دهد. چه را که تمایز میان انسان و حیوان؛«اندیشه» است. وقتی راه اندیشه مسدود شود، انسان هر چه بیش تر به خصلت های حیوانی خود نزدیک شده و جامعه به تدریج به «اندیویدوآلیستی» به شدت پست ومسخ شده، رهنمون  می گردد و درآن، قانون جنگل حکم می کند هر که به فکر شکم و زیرشکم خود باشد.قانونی که خصلت اساسی جوامع مستبد، بسته و ارتجاعی و خرافی است. چنین جوامعی، بیش تر از این که از اسلحه ی یک مبارز بترسند، از قلم اش، واهمه دارند- و به شدت هم واهمه دارند.برای همین است که زندان هایش پر می شود از دانشجویان، روزنامه نگارها، نویسندگان روشن فکر و اهالی هنر و اندیشه. او به خوبی می داند که هر آگاهی ای، مساوی است با پایان زندگی یک خرافه. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;A href=&quot;http://images.google.com/imgres?imgurl=http://www.bioteams.com/images/collaborative_t.jpg&amp;imgrefurl=http://dynamicgeometry.blogfa.com/&amp;usg=__XmgwvYs49imV6WHV6bIIU1CeNq4=&amp;h=520&amp;w=440&amp;sz=44&amp;hl=fa&amp;start=36&amp;tbnid=ecz6yEaodhuytM:&amp;tbnh=131&amp;tbnw=111&amp;prev=/images%3Fq%3D%25D8%25A7%25D9%2586%25D8%25AA%25D8%25B2%25D8%25A7%25D8%25B9%25DB%258C%26start%3D20%26gbv%3D2%26ndsp%3D20%26hl%3Dfa%26sa%3DN&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;BORDER-RIGHT: 1px solid; BORDER-TOP: 1px solid; BORDER-LEFT: 1px solid; WIDTH: 164px; BORDER-BOTTOM: 1px solid; HEIGHT: 162px&quot; height=131 src=&quot;http://tbn2.google.com/images?q=tbn:ecz6yEaodhuytM:http://www.bioteams.com/images/collaborative_t.jpg&quot; width=111&gt;&lt;/A&gt;       &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;        از طرفی اما، از ضروریات زندگی اجتماعی، «مبارزه ی اندیشه» است که به سبب حضور انسان درجامعه و روابط دیالکتیکی اندیشه میان انسان ها، به وجود می آید. چرا که اساسا نبرد و رویارویی فکر و اندیشه ازضرورت های تجمع آدمی است. همین تقابل (تضاد) و مبارزه است که طنین گسترده ای را به وسعت  کره ی زمین ایجاد می کند و باعث وحشت «نیروی جهل» می گردد و ارتعاش این طنین چنان گسترده است که گاه با صدها اسلحه نیز یارای مقابله با آن، نیست. اگر چه ممکن است «نیروی جهل» برای مدتی آن را تحت شعاع خود قرار دهد، لیکن تا ابد نمی تواند باعث توقف یا کندی روند این مبارزه شود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;         این تضاد و مبارزه ی اندیشه اما، بر چه مبنایی شکل می گیرد و رشد می کند؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;                                                      ادامه دارد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                                                                                                              &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;  &lt;STRONG&gt;پی نوشت ها:&lt;/STRONG&gt;           &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;1. رجوع شود به آرشیو وبلاگ&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 31 Dec 2008 19:06:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bajan&amp;postid=59</comments>
<dc:creator>bajan</dc:creator>
<guid>http://bajan.blogfa.com/post-59.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اطلاعيه کانون نويسندگان ايران بر علیه سانسور</title>
<link>http://bajan.blogfa.com/post-58.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;U&gt;&lt;/U&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;FONT color=#990000&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#990000&gt; &lt;IMG src=&quot;http://www.earthbeatradio.org/images/Censorship2.gif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;U&gt;&lt;/U&gt;&lt;A href=&quot;http://images.google.com/imgres?imgurl=http://www.ketabnews.com/ketabnewscontent/media/image/2007/10/2941_orig.jpg&amp;imgrefurl=http://www.ketabnews.com/detail-5602-fa-1.html&amp;h=240&amp;w=300&amp;sz=27&amp;hl=fa&amp;start=59&amp;um=1&amp;tbnid=xpOM_aunKBXI3M:&amp;tbnh=93&amp;tbnw=116&amp;prev=/images%3Fq%3D%25D8%25B3%25D8%25A7%25D9%2586%25D8%25B3%25D9%2588%25D8%25B1%26start%3D40%26ndsp%3D20%26um%3D1%26hl%3Dfa%26sa%3DN&quot;&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#cc3300&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;U&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;STRONG&gt;اصل 23 قانون اساسی:&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;FONT color=#990000&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT color=#990000 size=3&gt;« تفتیش عقاید ممنوع است و هیچ کس را   نمی توان به صرف داشتن عقیده ای مورد تعرض و مواخذه قرار داد.»&lt;/FONT&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt; &lt;U&gt;اصل 38 قانون اساسی:&lt;/U&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;B&gt;«هر گونه شکنجه برای&lt;/B&gt;&lt;B&gt; گرفتن اقرار و یا کسب اطلاع ممنوع است اجبار شخص به شهادت اقرار یا سوگند مجاز نیست&lt;/B&gt;&lt;B&gt; و چنین شهادت و اقرار و سوگندی فاقد ارزش و اعتبار است. متخلف از این اصل طبق قانون&lt;/B&gt;&lt;B&gt; مجازات می شود&lt;/B&gt;&lt;B&gt;.»&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/EM&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#993300&gt;            &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;                                   &lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT color=#cc0000&gt;آزادی انديشه و بيان&lt;/FONT&gt; حق طبيعی هر انسانی‌ست، زيرا به طور طبيعی هر انسانی می‌انديشد و هيچ دليل طبيعی نيز برای جلوگيری از بيان انديشه‌ی او وجود ندارد. آن چه موجب سلب اين حق از انسانی می‌شود، منافع نظام‌هايی است که برای تداوم خود در صدد حذف انديشه‌ی مخالف بر  می ‌آيند. به اين ترتيب اکنون اين حق طبيعی کم و بيش در سراسر جهان- گيريم به درجات مختلف- از سوی مراجع قدرت از افراد انسان سلب می ‌شود. اما سلب آزادی بيان تنها با توقيف کتاب‌ها، نشريات و روزنامه‌ها يا جلوگيری از نشر و پخش آثار نويسندگان و انديشمندان صورت نمی‌گيرد. حذف فيزيکی صاحبان قلم و انديشه و تعقيب و آزار آنان نيز شکل ديگری از سرکوب آزادی بيان است. هرساله صدها انديشمند، نويسنده و روزنامه‌نگار تنها به دليل انتشار انديشه‌ها و عقايد خود يا کوشش برای بيان و افشای واقعيت‌های اجتماعی به قتل می‌رسند، به زندان می‌افتند، يا به شکل‌های ديگر تحت فشار و تعقيب قرار می‌گيرند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;بنا به آمار گزارشگران بدون مرز، فقط در سال ۲۰۰۶، ۹۵ روزنامه‌نگار کشته و ۱۳۵ نفر زندانی شده‌اند. در مورد نويسندگان و انديشمندانی که صرفا به دليل ابراز عقايد و بيان انديشه‌های خود کشته يا زندانی شده‌اند آماری در اختيار نداريم، اما پيوسته شاهد اخبار پراکنده از اين دست نيز هستيم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt; &lt;A href=&quot;http://images.google.com/imgres?imgurl=http://www.ketabnews.com/ketabnewscontent/media/image/2007/10/2941_orig.jpg&amp;imgrefurl=http://www.ketabnews.com/detail-5602-fa-3.html&amp;usg=__2V3Bq7xR3qlT8Ki93ynPA8KLXJU=&amp;h=240&amp;w=300&amp;sz=27&amp;hl=fa&amp;start=95&amp;um=1&amp;tbnid=xpOM_aunKBXI3M:&amp;tbnh=93&amp;tbnw=116&amp;prev=/images%3Fq%3D%25D8%25B3%25D8%25A7%25D9%2586%25D8%25B3%25D9%2588%25D8%25B1%26start%3D80%26ndsp%3D20%26um%3D1%26hl%3Dfa%26lr%3D%26sa%3DN&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;BORDER-RIGHT: 1px solid; BORDER-TOP: 1px solid; BORDER-LEFT: 1px solid; BORDER-BOTTOM: 1px solid&quot; height=93 src=&quot;http://tbn0.google.com/images?q=tbn:xpOM_aunKBXI3M:http://www.ketabnews.com/ketabnewscontent/media/image/2007/10/2941_orig.jpg&quot; width=116&gt;&lt;/A&gt;&lt;A href=&quot;http://images.google.com/imgres?imgurl=http://www.ketabnews.com/ketabnewscontent/media/image/2007/10/2941_orig.jpg&amp;imgrefurl=http://www.ketabnews.com/detail-5602-fa-3.html&amp;usg=__2V3Bq7xR3qlT8Ki93ynPA8KLXJU=&amp;h=240&amp;w=300&amp;sz=27&amp;hl=fa&amp;start=95&amp;um=1&amp;tbnid=xpOM_aunKBXI3M:&amp;tbnh=93&amp;tbnw=116&amp;prev=/images%3Fq%3D%25D8%25B3%25D8%25A7%25D9%2586%25D8%25B3%25D9%2588%25D8%25B1%26start%3D80%26ndsp%3D20%26um%3D1%26hl%3Dfa%26lr%3D%26sa%3DN&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;BORDER-RIGHT: 1px solid; BORDER-TOP: 1px solid; BORDER-LEFT: 1px solid; BORDER-BOTTOM: 1px solid&quot; height=93 src=&quot;http://tbn0.google.com/images?q=tbn:xpOM_aunKBXI3M:http://www.ketabnews.com/ketabnewscontent/media/image/2007/10/2941_orig.jpg&quot; width=116&gt;&lt;/A&gt;&lt;A href=&quot;http://images.google.com/imgres?imgurl=http://www.ketabnews.com/ketabnewscontent/media/image/2007/10/2941_orig.jpg&amp;imgrefurl=http://www.ketabnews.com/detail-5602-fa-3.html&amp;usg=__2V3Bq7xR3qlT8Ki93ynPA8KLXJU=&amp;h=240&amp;w=300&amp;sz=27&amp;hl=fa&amp;start=95&amp;um=1&amp;tbnid=xpOM_aunKBXI3M:&amp;tbnh=93&amp;tbnw=116&amp;prev=/images%3Fq%3D%25D8%25B3%25D8%25A7%25D9%2586%25D8%25B3%25D9%2588%25D8%25B1%26start%3D80%26ndsp%3D20%26um%3D1%26hl%3Dfa%26lr%3D%26sa%3DN&quot;&gt;&lt;IMG style=&quot;BORDER-RIGHT: 1px solid; BORDER-TOP: 1px solid; BORDER-LEFT: 1px solid; BORDER-BOTTOM: 1px solid&quot; height=93 src=&quot;http://tbn0.google.com/images?q=tbn:xpOM_aunKBXI3M:http://www.ketabnews.com/ketabnewscontent/media/image/2007/10/2941_orig.jpg&quot; width=116&gt;&lt;/A&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;           اما وضع ايران از بيشتر کشورهايی که در آن‌ها آزادی انديشه و بيان سلب می‌شود، وخيم‌تر است. البته جامعه ايران و به‌ويژه نويسندگان و هنرمندانِ آن سال‌‌هاست که با پديده‌ی سانسور دست به گريبان‌اند؛ اما ظرف دو سه سال اخير اين پديده چنان دامنه‌ی گسترده‌ای يافته است که جز قلع و قمع فرهنگی نامی بر آن نمی‌توان نهاد. انبوه کتاب‌هايی که ماه‌ها و سال‌ها در انتظار اخذ مجوز در ساختمان ارشاد بر روی هم انباشته می‌شوند گواه اين مدعاست،‌ و اين در حالی‌ست که متوليان سانسور مطالب بسياری از کتاب‌هايی را هم که اجازه انتشار می‌يابند دستکاری و در آن‌ها اعمال نظر می‌کنند. علاوه بر اين، سينما،‌ تئاتر، موسيقی، وبلاگ‌نويسی، سايت‌های اينترنتی و ديگر عرصه‌های انديشه و بيان نيز از اين دست‌اندازی‌ها که هر روز شديدتر می‌شود در امان نيستند. مجموع اين شرايط معنايی جز سرکوب خلاقيت و ممانعت از ابراز وجود نويسندگان و هنرمندان ندارد. دستگاه سانسور در حقيقت نه کلمه و تصوير، بلکه خودانگيختگی و ابراز آن را که حق طبيعی هر انسانی‌ست سلاخی می‌کند و به اين ترتيب حق جامعه را برای برخورداری از ادبيات و هنرِ غيرحکومتی و پيشرو لگدمال می‌سازد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;             کانون نويسندگان ايران که دو تن از چهره‌های برجسته آن، &lt;FONT color=#ff0000&gt;«محمد مختاری»&lt;/FONT&gt; و &lt;FONT color=#ff0000&gt;«محمدجعفر پوينده»&lt;/FONT&gt;، در سال‌های اخير در راه آزادی انديشه و بيان جان باخته‌اند، به پيروی از اصول مندرج در منشور خود، در برابر اين موج رو به گسترش سانسور که بسياری از نويسندگان و هنرمندان را در عمل خانه‌نشين کرده و آثار آنان را در محاق فرو برده است، اعتراض و انزجار خود را اعلام می‌کند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;در همين راستا، کميته مبارزه با سانسورِ کانون روز &lt;FONT color=#ff0000&gt;۱۳ آذر&lt;/FONT&gt; را به ياد جان‌باختگان آذرماه ۷۷ به عنوان روز مبارزه با سانسور اعلام و از نويسندگان و هنرمندان در داخل و خارج کشور می‌خواهد تا صدای اعتراض خود را با صدای ما درآميزند. باشد که روزی سايه سنگين سانسور از سر ادبيات و هنر برداشته شود. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;نويسندگان وهنرمندان درايران وجهان !&lt;BR&gt;اتحاديه‌هاونويسندگان !&lt;BR&gt;انجمن‌های قلم درسراسرجهان‌ !&lt;BR&gt;شما را فرا می‌خوانيم تا ضمن به رسميت شناختن اين روز، از حرکت ما در مبارزه با سانسور به هر طريق ممکن حمايت کنيد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=4&gt;                     کميته‌ ی مبارزه با سانسور&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;BR&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=4&gt;                       کانون نويسندگان ايران&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;                &lt;/B&gt;&lt;A href=&quot;mailto:kanoon.nevisandegan.iran@gmail.com&quot;&gt;kanoon.nevisandegan.iran@gmail.com&lt;/A&gt;       &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;U&gt;پی نوشت:&lt;/U&gt;  &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;۱. دهمين سالگرد «محمد مختاری» و «محمد جعفر پوينده» ساعت ۱۴ تا ۱۶ جمعه ۱۵ آذر ماه بر سر مزار آن ها در امامزاده طاهر برگزار می شود.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;۲. شعبه ۲۷ دیوان عالی کشور حکم سنگسار یک زن شیرازی به نام افسانه را تایید کرد. حکم سنگسار این زن که حکم ‏بدوی او توسط شعبه ۵ دادگاه کیفری استان فارس صادر شده بود، در شعبه ۲۷ دیوان عالی کشور، طی حکمی به شماره ‏‏۵۸۸، تایید شد.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 05 Dec 2008 18:39:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bajan&amp;postid=58</comments>
<dc:creator>bajan</dc:creator>
<guid>http://bajan.blogfa.com/post-58.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>وقتی که باید از مرگ هم مرخصی گرفت!/ کیوان باژن</title>
<link>http://bajan.blogfa.com/post-57.aspx</link>
<description>  &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;  &lt;IMG height=569 src=&quot;http://eventspace.persiangig.com/image/goftar%201/goftarr1.jpg&quot; width=362&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;              &lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffffff&quot;&gt;هنوزبیدارنشده بود که شنید عشقمون تموم شده دوستیمون که سرجاشه وخمیازه ای کشید و فکرش که داشت کش وقوس می رفت، کیه که نفهمه غلت زدن توی رختخواب به صد تای اینا می ارزه اونم دم صبح که اگه نره خری باشی به راحتی می تونی یکی ازاهرام ثلاثه رو بسازی و... ولی برای اوهنوزاین اتفاق نیفتاده بود نیم خیزشده بود که شنید تونمی خواد ازمعماریوتاریخ برام رجزبخونی گفت انگارنمی دونی تاریخوبرجایی مثه میلاد و پیزا می سازن که خندید یا شاید هم قهقهه زد گفت می خندی گفت توهنوزخودتوهم نمی شناسی واوکه ازتخت پایین آمده بود خواست جواب دندان شکنی بدهد که صدایی خفه ترگفت[به جای این حرفا بهتره نفس عمیقی بکشی وپنجره روبازکنی و...] که خندید وگفت این دیگه چی داره می گه اول پنجره رو بازمی کنن بعد نفس عمیق می کشن ورفت تا پنجره را بازکند اما هرچه زورزد بازنشد، داره باهام لج می کنه و رفت طرف درکه دید بازنمی شود گفت حالا باید چی کارکنم گفت نمی دونی گفت تومی دونی وآمد روبرویش کناردراتاق ایستاد ویک لحظه زل زد به چشم هایش یا فکرکرد زل زده است، دو... نس... تن... چ... ند بخشه ودید دارد زورمی زند تا بل که بخش اش کند گفت به زوربیش تری احتیاج دارم چه طوره برم اون جا شاید چیزی به ذهنم برسه و با دست راست اش به کاسه ی توالت که گوشه ی اتاق بود اشاره کرد که اوکفری شد ودستش را بلند کرد وسیلی محکمی زد به صورت اش گفت آاااخ گفت خیلی نامردی گفت هیچ ربطی به نامردی نداره گفتن چیزی که می دونی و نباید بگی یه جورتنوعه می دونی که زندگی بدون تنوع جهنمه یه جهنم واقعی، دیگه نمی خواد واسه من ازجهنم حرف بزنی،چراعصبانی می شی گالیله هم با اون عظمتش مجبورشد زیرحرفش بزنه تو که انگشت کوچیکه ی اونم نمی شی تازه زیرحرفتم نزدی، که رفت توی فکر، نزدم؟ انگاردرست می گفت دیروزکه اومده بودند فقط ازترس بود یه چیزایی گفته بود خب حرف حرف می آره وگرنه زیرحرفم که نزدم زدم، درست مثه گالیله که فقط ازترس یه چیزایی گفته بود، ولی شاگرداش چی اونا یه قهرمان واقعی می خواستن نه یه نفرکه فقط نقاشیش خوبه و می تونه با پا ...، بی خیال حالا که باهمیم بذارخوش باشیم قهرمان واین حرفا روهم بذاربرا افسانه های شاه پریون و... یاد چیزی افتاد انگار &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffffff&quot; face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=4&gt;- چهارنفربودن همشونم کلاهی به سروچیزی توی دستشون بعد یکیشون جلوم وایساد تا چشم به هم بزنم پای راستشو بلند کرد وسیلی محکمی زد توی گوشم که برق ازسرم پرید دید باز دارد می خندد گفت می خندی گفت آخه تا اون جا که می دونم با دست سیلی می زنن نه با پا دلشو محکم گرفته بود وغش وریسه می رفت که شنید[خب زندگی پستی بلندی های زیادی داره نباید سخت گرفت] گفت تودیگه خفه شوبه جای این حرفا باید ببینم چه جوری ازاین اتاق برم بیرون، بری بیرون مگه نمیخوای ... ولی دیگربه حرفش گوش نداد خواست تلفن بزند به قفل ساز دم محله اش، چرا تا به حال به ذهنم نرسید و گوشی همراهش را برداشت وشماره گرفت چندبارگفت مشترک مورد نظردرشبکه می باشد تعجب کرد، تعجب کردی ، نباید می کردم این پیام چه معنی داره ولی منتظرجواب نشد چون قفل سازبالا خره گوشی را برداشت خوشحال شد وگفت  [یعنی می خواست بگه ازصبح علی الطلوع این جا توی اتاقش گیرافتاده که پیش دستی کرد وگفت] هیچ می دونی من ازصبح علی الطلوع این جا توی اتاق ام گیرافتاده ام گفت توکه خودت قفل سازی گفت ازموقعی که دیدم پنجره ودرباز نمی شه تمام چهارهزاروپونصدوخورده ای قفلموامتحان کردم تا شاید بتونم دروبازکنم ولی نشد که نشد، دید فایده ندارد و گوشی را گذاشت،چی شد، قفل سازهم اون جا گیرافتاده ، گیرافتاده؟ آره نمی تونه ازاون جا بیاد بیرون، حالا چی کارمی کنی، هیچی باید درو بشکنم، بشکنی؟ باچی؟ومنتظرنماند وبا هرچه زورداشت خود را کوبید به در [چند بار؟] شاید ده یا بیست بار ولی فایده نداشت [خودم یادمه که فایده نداشت شیهه می کشید ومی کوبید، می دونی چیه کوبیدن هیچ وقت فایده نداره درست مثل فشاردادن یه چیزبزرگ  توی یه سوراخ کوچیک می مونه]&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffffff&quot; face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=4&gt;داشت حرص اش می گرفت هرچی توی اتاق نگاه کرد بلکه چیزبدرد بخوری برا ی شکوندن درپیدا کنه پیدا نکرد آخه تواین اتاق فسقلی چی پیدا می شه؟ دورتا دوراین اتاق و... تازه متوجه شدم بعد ازبیست وهفت هفته ای که ازشهرمان آمده بودم ودراین ساختمان بیست وهفت طبقه ای توی اتاق طبقه ی بیست وهفتم زندگی کرده ام اولین باراست که این طوردقیق به آن نگاه می کنم یک عدد تختخواب آهنی یک نفره گوشه ی چپ اتاق یک فقره تلویزیون رنگی گراند یک بیست وهفت اینچ روبه روی تختخواب، یک دستگاه کاسه توالت گوشه ی راست متمایل به پنجره که پرده ای پلاستیکی دورآن را پوشانده بود[ احتمالن برای زورزدن تا بعضی اوقات چیزی یاد آدم بیاید] یک قفس کوچک پرنده که داخل اش بچه میمونی نگه داشته شده بود[ قابل توجه دوستداران محیط زیست وحیوانات اعم ازاهلی ونا اهل هم چنین احزاب سبزمتمایل به سرخ] ضبط صوت کوچک با چند نوارکاست وکاغذ وقلم وکمد دیواری برای ...[هرچی فکر کرد نفهمید کمد دیواری برای چی اون جا بود] همه چی درهمو برهم... پخش و پلا... &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffffff&quot; face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=4&gt;توی این فکرا بودم که تلفن زنگ خورد گوشی را که برداشتم  سرازته نمی شناختم، آه تویی، آه منم،آه باید بیای منو نجات بدی، آه نجات ازچی اتفاقی افتاده؟ آه اتفاق که نه می دونی ازصبح علی الطلوع این جا توی اتاقم گیرافتاده ام عزیزم من خیلی می ترسم، آه... آخه... [ وخواست بگوید ازصبح علی الطلوع که ارتباط قطع شد] خواستم شماره اش را بگیرم که بپرسم وضعیت دانشگاه وکلاس چه طوره اما هردفعه می گفت مشترک مورد نظر درشبکه می باشد که عصبانی شدم وگوشی را پرت کردم گوشه ی اتاق، چراعصبانی می شی، نمی دونم چه وضعی پیش اومده همه تواتاقشون... که یاد چیزی افتاد انگارآن زمانی که خبر مرگ مرا می شنوی ... روی خندان تو را کاش می دیدم... چه کسی باور کرد جنگل جان مرا آتش عشق تو خاکسترکرد... چه کسی باور کرد... تو هم حالا شعرت گرفته؟ شعر نیست، شعرنیست؟ خودش هم درست نمی دانست هرچه بود کم کم داشت باورش می کرد یا شاید حس می کرد یا... تو چیزی حس نمی کنی داری دچارتوهم می شی [ منم همینو می خواستم بگم تازه داری خواننده ها روهم دچارتوهم می کنی] خواننده ها؟مگه توداری... هی بگو ببینم ... حالا اون یه چیزی گفت تو چرا باورمی کنی... گفتم  که داری دچارتوهم می شی، توهم... این توهمه که این جا گیرافتاده ایم  قفل سازم  توهم بود یا اون... اصلن تو چی می گی که باز یاد چیزی افتادم انگار،خیلی بی معرفتی عشقمون تموم شده دوستیمون که سرجاشه، اولش فکرنمی کردم دلم را برده باشی یا گول چشماتوخورده باشم که این جا بود دیگه مهلتم نداد وچنان بغلم کرد که راست راستی داشتم خفه می شدم گفت مظنه چند خندیدم وگفتم خودت بگوهمیشه که ماها نباید مظنه بدیم [راستش توی این مواقع همش می گه خدابده برکت] ودیگه فرصت نشد دراین باره بیش ترصحبت کنیم حتی نشد که تعجب کنم و... پاها بود که رفت لای... انگارقفل شده بودند به هم  و لب ها بود که ... گفت نمی خوام تموم بشه گفتم قانون اول دیالکتیکه هرچیزی اول وآخرداره گفت دیوونگی هم گفتم مزخرف نگو وقتی توی دریای عشقت شنا کردم قورباغه بود که گازم گرفت ومجبور شدم فرارکنم بعد هردویمان شنیدیم [ شاید واقعن زندگی کشیدن یه سیگار باشه بین...] که نذاشتم حرفشو تموم کنه فرصتش نبود و دستموکه بردم تا سیگاری بردارم و برداشتم وگیراندم و دادم دستش پکی زد، پس خودت چی گفتم با هم می کشیم ومیمون توی قفس که همین طوربی حرکت زل زده بود ومن که دست بردم  کنترل تلویزیون گراندیک بیست وهفت اینچ روبرداشتم و خاموشش کردم وهمه جا تاریک شد...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffffff&quot; face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=4&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffffff&quot; face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=4&gt;اونتوانسته بود بیش ترازاین فکر کند چون تلفن بود که زنگ می خورد همان تلفن همراهش که با آن زنگ زده بود به قفل ساز، آه تویی،آه منم، آه چی کار می کنی، آه با خودم ورمی رم توچی کارمی کنی، آه منم دارم فکرنمی کنم، آه من بی تومی میرم، آه منم همین طور، آه خداحافظ، آه خداحافظ و قطع کردند ورفت تا ازپنجره بیرون را نگاه کند فکرکرد مدت ها بود انگارکه بیرون را ندیده است بیرون نه خیابانی بود و نه رفت وآمدی ازکوچه ها هم هیچ خبری نبود اما نه... خوب که نگاه کرد ساختمان ها را دید ساختمان هایی که همه شان خاکستری بودند دید چند نفربه صف شده اند و از ساختمانی بیرون می آیند هرکدام کلاهی به سرداشتند وچیزی دردست شان خواست داد بزند وبه آن ها بگوید که ازصبح علی الطلوع این جا گیرافتاده است اما هرچه زورزد صدایش به آن ها نرسید، برات یه پیشنهاد دارم، چی، برو اون جا شاید به نتیجه برسی، وبا دست راستش اشاره کرد به کاسه توالت، گفت اون جا؟، آره مخصوص زورزدن و فکر کردن وصداهای بلنده، دید فکربدی نیست خواست برود که شنید[بیخودی زحمت نکش] نفهمید[ اونا خودشون هم ازصبح علی الطلوع اون جا گیرافتاده اند خوب نگاه کنی می فهمی] نگاه که کرد دید همین طوربه صف ازاین ساختمان به آن ساختمان می روند چند لحظه بعد باران شروع شد دید همه جا خیس شده است یاد دیشب افتاد که جایش را خیس کرده بود شیطان گولش زده بود؟ نمی دانست بعد خواست پنجره را بازکند که یادش آمد قفل شده با خودش گفت کاش یادم نمی آمد... و وقتی صد ای ناله هایی را شنید که انگارقاطی صدای باران شده بودند ونمی شد ازهم تشخیص شان داد بیش ترتعجب کرد، پس این صدای ناله ها ازکجا می آن نکنه خواب می بینم چشم هایش را با دودستش مالید و با هردو مردمکش یک دوراتاق را ازنظرگذراند با این که یادش رفته بود دیوارهای اتاق چه رنگی بودند اما ازرنگ خاکستری آن ها خوشش آمد پلک هایش را به هم زد چند بار نه خواب نبود هنوزناله ها را می شنید، این ناله ها چه قدرفرق می کنن با ناله های اون شبمون حس کرد کسی یا کسانی تهدیدش می کنند چشم اش افتاد به میمون داخل قفس که همین طوربی حرکت مانده بود وبه نقطه ای خیره شده بود رفت طرفش وگفت از داروین چه خبر وصدایی شنید که انگارازته چاه می آمد، من ازصبح علی الطلوع این جا توی ورقای کتاب تاریخ گیرافتاده ام خواست چیزی بگوید که تلفن زنگ خورد همان تلفنی که با آن به قفل ساززنگ زده بود دوست هم دانشگاهیش بود آمد سلام کند که شنید من ازصبح علی الطلوع این جا توی توالت دانشگاه گیرافتاده ام گفت زیاد نک ونال نکن وگوشی را قطع کرد... بیرون هنوز باران می آمد همراه با صدای ناله هایی که قاطی زوزه ی باد شده بودند... وصدای تهدید هایی که معلوم نبود ازکجاست...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffffff&quot; face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=4&gt;هوای اتاق سردترشده بود پتویی را که کهنه وپاره بود روی خود کشید و سعی کرد به چیزی فکرنکند، فرق چندانی هم نمی کنه مگه تا سپیده ی فردا چه قدر مونده، یه ساعت، شایدم دو ساعت یا سه...[ شایدم یک روز یا یک سال یا... یک قرن] چه قدرچونه می زنی، توی شلوغی سی ودومین روزماه ازپشت نرده ها یی که جلوش چند نفربه صف شده بودن هرکدومم کلاهی به سروچیزی توی دستاشون یه نفرکه کاغذی دستش بود سبیلشو تابونده بود وعینکش رو که با طنابی کلفت دورگردنش بسته بود با دست چپش جا به جا کرد ومی خواست به ما که دورش کرده بودیم تا حرفاشو گوش کنیم بگه ازصبح علی الطلوع این جا گیرافتاده ایم که حسی که معلوم بود تموم وجودشو فرا گرفته نذاشت درست مثل هیجانی بود که با تردید همراه باشه وخیلی هم خطرناک به نظرمی رسید توی اون شلوغی یه نفر کنارم وایساده بود که هی نگام می کرد ومی خندید توی دانشکده ی حقوق انگاردیده بودمش توی فکرچشم هایش بودم [ سوتفاهم نشود منظورش چشم هایش بزرگ علوی است این را بعد یواشکی بهم گفت] که نفس عمیقی کشید و گفت ببخشین خانم دیروزیه نفراومده بود به قصابی پدرم وازش یه گل بدون استخون می خواست پدرم واسش آورد ولی اون رفته بود شما ندیدین کجارفت، کی، همون که گل بدون استخون می خواست ولی نتونسته بود بیش ترازاین ادامه بده چون یه هوهمه ی شلوغی با صدای بلند فریاد زدند [یعنی می خواستن بگن همه مون ازصبح علی الطلوع این جا گیر افتاده ایم که بلندگویی مث بلندگوی سبزی فروشی ها از توی صف گفت]هر کی بگه برای درست کردن یه نیمروچندتا تخم مرغ لازمه بیست ودوتا تخم مرغ جایزه می گیره همه با دستاشون شروع کرده بودند به حساب کردن حتا اونی که کنارم وایساده بود و دیگه امونشون ندادند و...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffffff&quot; face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=4&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffffff&quot; face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=4&gt; دهانش تلخ شده بود گس بعد صدای ناله های خودش را شنید که انگارازجایی دورمی آمد، حرف بزن، نمی زنم، د... بزن، نمی زنم، باز... به...ز...ن، شا.. ید... ب ... ز..ن... م م م ویکی ازاونایی که کلاهی به سرداشتند و چیزی توی دستشون بود ریششو خاروند معلوم بود که طاقتش طاق شده بعد با این ریتمی که درست شده بود به کمرش قرافتاد، حرف بزن، نمی زنم، د... ب... زن، نمی... زنم، باز... بزن، نمی زنم... اگه بزنم یارگله داره... بعد یکی دیگرکه دو دستش را قلاب کرده بود و بشکن می زد گفته بود ازگالیله یاد بگیرنصف توبود گفت آخه اون نقاشیش خوب بود ولی من چی... تازه مثه اونم که شاگرد ندارم تا منتظرقهرمانیم باشن و یه نفرمثه برشت هم نیست که بتونه بگه بدبخت نیمرویی که به تخم مرغ احتیاج داره که کفری شده بودند بعد شنیده بود یکی گفت بطری بیاریم؟ ویکی دیگرکه گفت حیف بطری نیست و یکی دیگرکه چراخودمون باغچشو آبیاری نکنیم وصداهایی درهم که گفتند همین طوردست نخورده که نمی تونه بره وخندیده بودند خنده ای که حالش را به هم زده بود نیشخندی زد وگفت فعلن که باغچه ام کویره حس کرد چیزی توی ذهنش می جوشد دست کرد تا سیگاری بردارد که دید پاکت خالی است پشت آن با خط کج ومعوجی نوشته شده بود ما از صبح علی الطلوع ... نتوانست بیش تر بخواند ... چشم هایش آرام روی هم نشستند&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffffff&quot; face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=4&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffffff&quot; face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=4&gt;چیزی به سپیده ی صبح نمانده بود که چند نفربطری به دست آمده بودند مرا که هنوز بیدارنشده بودم ازموهایم گرفتند کشیدند وباخود بردند...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 28 Nov 2008 18:13:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=bajan&amp;postid=57</comments>
<dc:creator>bajan</dc:creator>
<guid>http://bajan.blogfa.com/post-57.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
