دو شعر از دو شاعر معروف خلق آذربایجان
قدغن!
«به سرنوشت ام نگاه کن
فکر و عقیده ام قدغن!
سخن گفتن از گذشته ام قدغن،
از آینده صحبت کردن ام قدغن!
می دانی؟
وقتی از مادر متولد شدم
بدون این که خودم بدانم،
سخن گفتن به زبانی که با آن،
لالایی ام را خوانده اند؛
قدغن بود، قدغن!»
از:«بولود قره چورلو(سهند)»
شاعر حماسه سرای خلق آذربایجان
***
زنده می مانم !
«روزی قهرمان اسیری،
به هنگامی که از طرف جلادی،
مورد بازجویی قرار می گرفت؛
گفت:«من هرگز در دست شما نمی میرم
و تاریخ، مرا برای همیشه جاودانه می نماید!»
گفتند:«چشمان ات را در می آوریم
هیچ چیزی را نمی بینی!»
گفت:«زنده می مانم!»
گفتند: «دستان ات را قطع می کنیم
تا سلاح نتوانی به دست گیری!»
گفت: «زنده می مانم!»
گفتند: «پاهایت را با پای بند می بندیم،
تا از راه رافتن بازمانی
و در کله ات چنان آتشی روشن می کنیم
که نتوانی تحمل کنی!»
گفت: «زنده می مانم!»
گفتند: «ما دار و ندارت را به غارت می بریم
تا هرگز به گذشته ات نتوانی دست بیابی!»
گفت: «زنده می مانم.»
گفتند:«زبانت را در می آوریم
تا از حرف زدن و سخن گفتن باز بمانی!»
نه گفت زنده می مانم و نه گفت می میرم.
گفت: «هر کاری که می توانی بکن ای جلاد؛
قدرت از آن توست،
دنیا به کام توست!»
از: «بالاش آذراوغلو»
شاعرمیهن دوست خلق آذربایجان