تبليغاتX
هواي آزاد
ادبیات

 

 

  «دریچه»(۱) از این پس نگاهی دارد به

بعضی تعاریف و نکات مهم و هم چنین 

دیدگاه مدرن و پیشرو ادبیات داستانی.

امید است که در این مجال کوتاه مفید واقع شویم.

 

 

 

  درباره ی راوی- روایت*

«نویسنده، یک راوی است- فقط. داستان، دخالت نویسنده را اصلا بر نمی تابد و اگر نویسنده، دخالت خود را بر داستان تحمیل کند، داستان بدی خواهد پرداخت. کلام، در داستان باید بتواند حالات گوناگون را القا کند. اگر قرار باشد، توصیف و تغییر همراه کلام بیاید تا گویای معنی باشد- به «کلام» کمک شود تا خود را القا کند- آن کلام، ضعیف است. نتوانسته است خود را بگوید. پس؛ از این کلام در جایی و چنان باید استفاده کرد که بتواند حالت و معنی خود را القا کند. «مرد، شتابان از حمام برگشت. درِ خانه را زد. هنوز تاریک بود. زن در را باز کرد. مرد نیمه نفس گفت: همه، سم داشتند. همه. حمامی، کیسه کش... زن پا را بالا گرفت و سم خود را نشان داد و گفت: مثل این؟مرد غش کرد...»همین! اگر توصیف و توجیهی بیاید که موضوع، مقنع شود، خراب می شود- ذهنیات زن و مرد، همین است. نیاز به رد و اثبات ندارد. بار لغت حامل مفهوم را با لغات توصیفی و... سنگین نکنیم تا بتواند راحت حرکت کند و راحت نفس بکشد. اضافات تشبیهی و استعاری و...

       

 

 

        برای رهایی از محدودیت در روایت داستان؛ مثلا راوی، روایت می کند- دیگران حضور دارند- اگر این روایت، هم چنان به عهده ی همان راوی باشد، گیرایی را به تدریج از دست می دهد. می توان چنین عمل کرد. راوی اصلی، روایت می کند- دیگران، به صورت فرعی حضور دارند. بعد، اصلی با یکی از فرعی ها، جا عوض می کند و این جا به جایی ادامه دارد- همه در روایت سهیم می شوند- همیشه یکی اصلی و دیگران فرعی هستند- داستان، از محدودیت روایت

 فردی رها می شود.

      روایت شرح حادثه ای است که اتفاق افتاده است. ساختمان تازه ای است بر اساس حادثه ای که اتفاق افتاده است. ساختمانی که ذهن خلاق نویسنده، آن را معماری کرده است. پس راوی، روایت می کند حادثه ای را که اتفاق افتاده است. نویسنده، بازسازی می کند حادثه ای را که اتفاق افتاده است. تفاوت بین «روایت» و «قصه» نیز همین است.»

 

 پانویس:

 ۱. در بخش پیشین «دریچه»، در این باره سخن گفته ایم.

*. با استفاده از کتاب «دیدار با احمدمحمود»، سارک و بابک و سیامک اعطا (محمود)، معین، 1384

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 21:9  توسط كيوان باژن  | 

 

 



            «هنر و اندیشه ای که بر مبنای ایدئولوژی مبارزه ی نوین شکل یابد٬

            هرگز تحمیلی و کلیشه ای نمی تواند باشد. زیرا فلسفه ی علمی‌٬ جهان

            را از دیدگاه تغییر و تحول می نگرد و آن چه٬ در پروسه ی تغییر و تحول

            قرار گیرد گوناگون و وسیع است و انسان را به کشف عناصر تازه ای در

           طبیعت و انسان٬ رهنمون می شود.»

 

       «سعید سلطانپور» - چریک فدایی خلق-(متولد۱۳۱۹)٬ شاعر برخاسته از خلق «سبزوار» و ازچهره های شاخص تاتر«ایران» که چهره ی فرهیخته اش٬ چون بسیاری از چهره های فرهیخته ی این مرز و بوم، در دایره ای از تنگ نظری ها ی سیاسی و غیر سیاسی مخدوش مانده است، با گذراندن دوره ی هنرکده ی«آناهیتا» از سال(۱۳۳۹) تا( ۱۳۴۹) بازیگر تاتر«آناهیتا» شد ودرسال(۱۳۴۴) با«مهین اسکویی» درکارگردانی نمایش نامه ی«سه خواهر»٬اثر«آنتون چخوف» هم کاری کرد.

    رفیق شهید «سعید سلطانپور» هم چنین در«دانشکده ی تاترهنرهای زیبا ی دانشگاه تهران» دوره ی تاتر را گذراند و در سال های دانشجویی نمایشنامه های «مرگ در برابر» اثر«وسلین هنچف» و«ایستگاه» نوشته ی خود را کارگردانی کرد.

       او سپس با هم کاری«ناصر رحمانی نژاد»٬ انجمن تاتر ایران را در سال(۱۳۴۷) بنیاد گذاشت. اجرای نمایشنامه ی «دشمن مردم» اثر«هنریک ایبسن»،«آموزگاران» اثر«محسن یلفانی» و«چهر ه های سیمون ماشار» اثر«برتولت برشت» از فعالیت های انجمن تاتر ایران است. اجرای تمام این نمایش ها یا به بازداشت کارگردان، نویسنده و هنرپیشه ها انجامید یا قرق و بستن سالن نمایش.

        ساواک سالن نمایش«دشمن مردم» را پس از یازده شب اجرا، با هم کاری شعبه ی خود در دانشگاه (سرپرستی امور دانشجویی) قرق کرد و بست و به پشت صحنه ی «آموزگاران» هجوم برد و نویسنده و کارگردان را در میان اعتراض تماشاگران دست بند زده٬ روانه ی زندان کرد.

      

 

      

      در سال (۱۳۵۱) به جرم پخش گسترده ی کتاب«نوعی ازهنر، نوعی از اندیشه»- که نقدی اجتماعی و جامعه شناختی از هنر٬ به مفهوم عام و تاتر به طور خاص است-  بازداشت شد و چهل روز در سلول انفرادی ماند. در سال (۱۳۵۳) نیز به جرم پخش مجموعه شعرش با عنوان«آوازهای بند» دست گیر و در سلول های انفرادی شکنجه شد. هفت ماه شکنجه های «اقراری»،«انتقامی» و «جیره ای»٬ نتیجه اش٬ بیست و یک روز معالجه روی تخت بیمارستان شهربانی  ساواک بود. اما مداوا نیمه تمام ماند. او را با پای جراحی نشده٬ به سلول باز گرداندند و دوباره شکنجه... شکنجه... شکنجه...!

      در نهایت٬ بی دادگاه های رژیم او را به سه سال زندان محکوم کردند که در «قصر» و «اوین» گذشت. اشعار دفتر«از کشتارگاه» حاصل این ایام است.

 او بعد از آزادی به خارج از «ایران» رفت و کمیته ی«از زندان تا تبعید» را در سال (۱۳۵۶) تشکیل داد. در زمستان (۱۳۵۷) بعد از انقلاب به وطن بازگشت.

      سرانجام او را در شب عروسی اش (فروردین۱۳۶۰) بازداشت و در۳۱ اردی بهشت همان سال٬ تیرباران کردند.

  از آثار دیگر «سلطانپور» می توان به نمایش نامه ی «حسنک» و هم چنین کتاب«ریشه های تا تر و نگاهی به نمایش در ایران» اشاره کرد.

      در این جا٬ شعر«رودخانه» - از مجموعه ی «از کشتارگاه» اش- را با هم می خوانیم:

 

 

رودخانه کاکل افکنده به راه خویش

پیش می راند

می خورد سیلی

می خرد پرخاش

به راهی این چنین دشوار

موج موج اش را زدست سنگ

می رهاند

در دو سویش باد چنگ افکنده در پاییز

کهکشان سوگوار برگ در راه اش می افشاند

با چنین دل سردی و سختی

رودخانه سر به سنگ و صخره می کوبد سرودش را به راه خویش می خواند

گوییا او را قراری با عمیق آبی دریاست

کاین چنین سر می کشد از قله ی امواج

لحظه ای در دوردستان خیره می ماند

و فرو می ریزد آن گه خنده هایش

                                   موج روی موج

از روان خنده های روشن اش پیداست

راه خود را می داند

قطره می بارد، قطار چشم

روی یال موج هایش می نشاند

رود سرسختی

بوسه ی دریا دلی را با لب دریا شکستن، می تواند

 

 

من نشسته در کنار رود

                        روی سنگ

پیش رویم برگ های سوخته با باد می چرخند

کار من

        - واگویه دارم-

                            خسته و دل تنگ

رود را ماند

در کنارم رود

سر به سنگ و صخره می کوبد سرودش را به راه خویش می خواند 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386ساعت 3:30  توسط كيوان باژن  | 

 

 

             اگر نيم نگاهی به محصولات ادبي، به ویژه در دو دهه ی اخير بيندازيم، به راحتی می توانيم از نبود بسياری عناصر- که گاه بسيار هم حياتی اند- اطلاع يافته و نه تنها کم بود آن ها را احساس کرده، بل که تعجب خواهيم کرد، چه طور محصولی به عنوان محصول ادبي، مطرح می شود، بدون اين که بسياری از عناصر تشکيل دهنده ی آن رعايت شود. حتا قادر خواهيم بود عواملی را که باعث چون این روندی در عرصه ی ادبی شده  مشخص کرده و به اين وسيله -حداقل- به طرح مسأله پرداخته و دورنمايی از تبعات چون این روندی که هنوز ادامه دارد به دست آوريم.

       عوامل و عناصر بسياري، دست به دست هم می دهند تا شرايط برای تکوين اثری ادبی يا هنری مهيا شود. هم آن طور که برای بروز خلاقيت فردی نويسنده يا هنرمند نيز وجود شرايطی که بسته گی به موقعيت، نوع بينش و تفکر جامعه دارد، لازم و ضروری است تا آن چه با عنوان (من) وجودی او، ناميده می شود، تجلی يابد.

   هيچ محصول ادبی و هنری نبايد بدون در نظر گرفتن شرايط اقتصادی و اجتماعي، بررسی شود. هم آن طور که نويسنده و هنرمند نيز بدون در نظر گرفتن شرايطی که در آن متولد و پرورده شده، غير قابل ارزيابی است. به هم اين دليل می گوييم، هر دوره ای ادبيات و هنر خودش را می پروراند. در اين جا منظور از دوره، محدوده ای است از تجمع مناسبات اقتصادی يک جامعه در ارتباط با خود و جهان، يعنی فرايندی که بين نيروهای مولد و ميزان رشد اقتصادی و به تبع آن اجتماعي، سياسی و فرهنگی وجود دارد. نويسنده و هنرمند نيز در گير و دار چنين مناسباتی رشد کرده و به فراخور آن به خلق اثر می پردازند.

 

         بايد توجه داشت، در طول تاريخ ادبيات، هيچ اثری را نمی توانيم بيابيم که چنين پروسه ای را طی نکرده باشد؛ چه را که ادبيات، محصول آنی و بلامنازع خالق اش نيست و نمی تواند باشد. آن چنان که بگوييم اين تنها نويسنده است که به تکوين اثر - به آن چه می گوييم (خلق کردن)- پرداخته است، بل که هر اثری پيشينه ای تاريخی و دنيايی به وسعت جهان دارد. به عبارتی ديگر، همه ی آن چه در گذشته و حال به وقوع پيوسته، به دوش نويسنده سنگينی کرده و باعث می شود تا تراوشات فکری تک تک تجربه ها به قلم او در آيد. از اين رو، هر گونه تحليل اثری بدون در نظر گرفتن چون اين بار پر مشقتی که بر دوش جامعه ی ادبی سنگينی می کند، ناقص، غيرعلمی و در نتيجه مردود خواهد بود.

         نويسنده گانی که بدون درک شرايط اقتصادی- اجتماعی و تحليل آن، تنها به مسايل سطحی جامعه توجه نشان می دهند، آن ها که با توسل به فرمی پيچيده و معماگونه ی ناشی از درک و بينشی ناقص از تئوری های آن طرف مرزها، می نويسند، اثرشان نيز به شدت سطحی و پيش پا افتاده خواهد بود و زود از خاطره ها فراموش خواهند شد. آيا وقت آن نرسيده که ادبيات داستاني، نفسی تازه کند و از حصار تئوری های عجيب و غريب و گاه فسيل شده، بيرون آمده و راهی در خور منزل خود پيش گيرد؟

      بايد توجه داشت تا زمانی که ادبيات داستانی نتواند هم قدم و حتا هم نفس با مردم- مردم هم اين جامعه - به پيش رود و دغدغه ی اجتماع اش را داشته باشد- اجتماعی که پرورش دهنده ی او است - نه هياهوهای صرف برای به اصطلاح عرض اندام جلوی يک عده به اصطلاح فيلسوف و همه چيز دان داخلی و خارجي، هيچ گاه نمی تواند رشد کرده و حتا نفس بکشد. 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386ساعت 1:45  توسط كيوان باژن  |