یاد جان باختگان ۱۸ تیر ۷۸ را
گرامی می داریم!
دانشگاه محل تبادل افکار وعقايد و شکل گيری اوليه ی آزادانديشی است.انرژی مضاعف فکری که ازگردآمدن تعداد بی شماری از افرادطالب علم؛ زيرعنوان دانشجو وبا برقراری ديالوگ بين خودطی مدت کوتاهی به وجود می آيد؛می تواند به عنوان پتانسيلی ذخيره شده رهاگردد و به تريبونی برای انتقاد ازنابسامانی ها؛چه درمحدوده ی دانشگاه وچه فراتراز آن و درسطح جامعه تبديل شود و از آن جا که اين نيروی فکری عظيم ؛خصلتی روشنفکری دارد ليکن به نوعی می تواند مرزخودراباديگرتحرکات ونهادهای اجتماعی چون «کارگري»؛به راحتی مشخص کند.
دانشجو در واقع دربرخورد با آرا ونظرات گوناگون؛خودرامحک زده وبه جمع بندی آن پرداخته تا زيربنای فکری خودرا دراين پروسه باعنصرآگاهی البته باسرشتی ديالکتيکی پی ريزی کند.حرکات وتحولات دانشجويان به طورکلی باهمين روند است که به وجود می آيدوالبته اگردرهمين جا متوقف شود؛بی شک ناقص خواهدماند.
آن چه راکه زيرعنوان جنبش های دانشجويی می شناسيم؛در ديدی کلی همين تعاملات وتبادل های فکری است که دانشجو را به عنوان يک روشنفکر به تفکر وا می داردوباعث می شودتابه اقدام دست زند.
آن چه اما؛اين جنبش رابرجسته وباارزش می کند؛خاست گاه طبقاتی آن است.می دانيم دانشجوها به هرحال نماينده طبقات و اقشارمختلف جامعه اند.ازاين روبه راحتی با«مردم»مرتبط می شوند.به عبارتی ديگر جنبش دانشجويی با دوخصلت مکمل آميخته وتعريف می شود.ازيک سوخصلتی روشنفکری و از سوی ديگرتوده ای.هرگونه ديدگاهی که منجر به جدايی اين دو مقوله گردد بی راهه بوده و باعث عقيم ماندن جنبش می شود.
دانشجوبه هرترتيب ؛طليعه دارجريان روشنفکری جامعه ی خويش است.ازاين رو بايدبا مسايل اقتصادی ؛سياسی ؛فرهنگی واجتماعی «مردم»نه تنها ؛همسو شده بلکه ارتباط بگيرد تا با تريبونی که دارد بتواند ارايه دهنده ی مطالبات مردمی بوده؛خواستارحل مشکلات شان باشد. درست همين جاست که می گوييم اگراين جنبش نتواندخود را ازمحدوده ی چهارديواری دانشگاه بيرون بکشاند؛آن گاه با عقيم ماندن خصلت توده ای اش درواقع نه تنهانمی تواندبه وظيفه اش به درستی عمل کندبلکه تنها؛کاری صنفی انجام داده است.
امابايدخاطرنشان کردمحدودکردن اين جنبش اجتماعی به مسايل صنفی؛ظلمی است که به آن می شود.چراکه جنبش دانشجويی؛روبنایی ازحرکت های توده ای است وماهيتی اجتماعی دارد و همانند هر جنبش اجتماعی ديگری مثل جنبش های کارگری؛جنبش های رهايی بخش جهان سوم؛جنبش های ضدامپرياليستی وضداستعماری و يا جديدترين اشان جنبش زنان؛سبز يا صلح ؛حامل اصلی مطالبات مردم است وبه همان اندازه و گاه بيش تر می تواند و اجازه دارد راديکال باشد.مردمی بودن جنبش نيز؛اين انتظار را برمی تابدکه تريبون دانشجويان به وظيفه ی خود درهمه ی ابعاد اقتصادی ازيک سو و سياسی ؛اجتماعی وفرهنگی از سوی ديگرعمل کندوتنهابه اين ترتيب است که می تواندرشته ی صميمی خودرابامردم محکم ترنمايد.
ازطرفی حرکت وتحول فکری دانشجويان به عنوان قشر روشنفکر؛باعث می شود اقدام شان گاه خودجوش وناخودآگاه باشد و در شرايطی خاص خودرانشان دهد.ازاين روکسانی که آن را هرج ومرج می پندارند دراشتباه اندوبه واقع يا ازچگونگی آن چيزی نمی دانند ويا ازچنين اقدامی وحشت دارندوبه ين ترتيب خواستارمرعوب کردن آن اند.
دانشجويان اما؛اگرخواستارآن اند که ازاين اتهامات- که بخشی ازآن ناشی از بی تجربگی و نابسامانی فکرجمعی اشان است-مصون بمانند؛چاره ای ندارند جز اين که هرچه سريع تر علی رغم همه ی فراز و فرودها؛علی رغم همه ی سرکوب ها برای درهم شکستن و يا حداقل نااميدکردن اين حرکت جمعی؛به اعتلای فکری خويش پرداخته؛بادوعنصر«آگاهي»و«جسارت»ازدرون ؛به نقدی به شدت بی رحمانه ازخودبپردازند.
بانگاهی به تاريخچه ی جنبش دانشجويی ايران ؛به راحتی می توان ديد که دربسياری ازموارد اين جنبش ؛گاه تنهابه خواستهای کودکانه و حتا در مواردی به شدت کودکانه پرداخته است وبس.شايد در طول اين تاريخ البته جوان؛تنها يکی دو مورد را بتوان شاهد آورد که در آن دانشجويان توانسته باشند ازخواست های صرفن صنفی خود فراتر رفته وبه مطالبات مردمی توجه نشان داده وبه اين ترتيب ازحيثيت اين جنبش دفاع کرده باشند که از اين ميان به جز حرکت دانشجويی «۱۶آذر۳۲ »که به نوعی آغازين جنبش های دانشجويان ايران نيزمحسوب می شود؛می توان به «تسخيرسفارت امريکا»اشاره کرد.
در این میان اعتراض دانشجویان به سفر«نيکسون» وسياست های توسعه طلبانه ی امريکا به خصوص ويتنام نیزنشان دهنده ی آگاهی سیاسی دانشجویان بود که البته درجريان آن ؛سه تن ازشيرآهن کوه مردان ايران جان باختند وباخون خود لکه ی ننگين ديگری را به دامان شاه و عاملان اش بافی گذاشتند.
نمونه ی تسخيرسفارت امريکا اما نه تنها به عنوان اولين آزمون جنبش دانشجويی بعدازانقلاب؛بل که ازنظر نمودعينی يکی شدن خواست های دانشجويان ومطالبات مردم ؛حايزاهميت است.
به غيرازاين ها اما؛در بسياری موارد متاسفانه دانشجويان بدون بررسی کامل وجامع مطالبات و بدون درنظرگرفتن شرايط اقتصادی - سياسی جامعه و درک روشن و ديالکتيکی ازموقعيت ؛اقدام هايی انجام داده اند که درواقع تنها به شعارهايی محدود وگاه بی محتوا انجاميد و حتا در ذهن خود دانشجويان نيز نامحسوس وغيرقابل درک ماند.
دراين ميان اما؛آن چه که در«۱۸تير۷۸»اتفاق افتاد؛نه تنها کاری صنفی هم نبود؛ ازآن جا که خصلتی مردمی پيدانکرد-به علت نامشخص بودن شعارها وخواست ها -به نوعی بلواوآشوب تعبيرشد که لبته هيچ کدام از افراد شرکت کننده درآن خودشان هم نفهميدند بالاخره چه اتفاقی افتاد يا قراربود بيفتد.
شايد بتوان دليل عمده را جوانی جنبش دانشجويی ايران دانست.به هر حال عمر اين جنبش در ايران به زور به پنجاه می رسد و از اين رو بسيار جوان است.همين طور می توان به وجود شديدترين ديکتاتوری اعمال شده؛ و شديدترين سرکوب ها اشاره داشت که به هر ترتيب اجازه ی رشد و بلوغ سياسی را از آن سلب کرده است.اما چيزی که هست واتفاقن مهم هم هست پی بردن به نقش دانشجويان وموضع گيری فعال در قبال مسايل پيرامونی اشان است که با هيچ فشاری از جانب هيچ حکومتی از بين نمی رود.به اين ترتيب می توان هر چه بيش تر اميدوار بود تا انديشه های سبز دانشجويان حرکت های پر ثمرتری را رقم بزند.